تبليغاتX
بهـــار من
بهـــار من

دنیای پس از تو

افشین اشک افشانم سلام. سلام به همه دوستان نازنین که زحمت کشیده پا به کلبه کوچک ما میگذارید. امروز دردمندیم و نیازمند قوت قلب از سوی شما عزیزان. افشین و من غمگین تر از آنیم که بتونیم حرفی شاد برای گفتن با شما عزیزان داشته باشیم و من معذرت میخوام از محضر شما عزیزان. سالهای سال باهم و در کنار هم بودن رو به آسونی نمیشه پایان داد ولی امروز باید از دردی نالید که شاید درد خیلی از دخترهای جهان سوم بحساب میاد و اون انتخاب همسر از طرف والدینه.

عزیزم من هم درک میکنم حال تو رو. باور کن رفتن و تنها ردی از پاها به جا گذاشتن آسون نیست. چطور اینهمه خاطره رو باید فراموش کرد؟ کدوم قاضی بی رحمی چنین حکم میکنه؟ من چه باید بکنم؟ چی از دستم برمیاد؟ آسمون اشک نمیریزی به حالم؟ آخه من هم آدمم. آدم.

افشینم دنیا پس از تو چه رنگی خواهد داشت؟ نمیدانم.

پس از تو با کدام صدا خنده بسازم؟ از کدام صدا آرامش بگیرم؟ با کدام ستاره تا صبح همصحبت شوم؟ نمیدانم چرا روزگار جز بی رحمی هیچ چیز نمیشناسد؟

این روزها خودم را از یاد برده ام و به تو فکر میکنم که چطور به قلبت آرامش بدم ولی راهی پیدا نمیکنم انگار همه درها بسته شده. پس از من آرامش تو چه میشود؟ کاش قلب مهربانی پیدا میشد و عزیز دلم را به او میسپردم.

ممنونم که از دلم سخن نوشتی ولی همیشه در حسرت دیدن تو خواهم بود. دیداری که هیچگاه تازه نشد در یک غروب آرزویش افول کرد. دوستت دارم و جز این نمیتوانم بگویم .

تنها خواهشم این است که پس از من این صفحه را بی پناه رها نکنی بنویس و بدان که من همه را خواهم خواند و ای کاش بتوانم گهگاهی مطلبی برایت بنویسم.

شادی قلب تو آرزوی بزرگ من است. دیگر نمیتوانم ادامه دهم اشکم اجازه نمیدهدو

نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:4 توسط پروانه | موضوع: -

نامه ی آخر

 

 نامه ی آخر

خواستی اینجا چیزی بنویسم واسه تنهائیت تا بتونی بخونی

آخه پروانه جانم ، چی میتونم بنویسم جز غم و درد ...

 گفتی از آرزوهامون ، از دلتنگی هامون و از ظلم زمونه بنویسم

پروانه جانم ، نوشتن تو این شرایط خیلی سخته ، اما گفتی این بزرگترین محبت به تو هست

پس با تموم سختی ها می نویسم

از آرزوهامون و دلتنگی هامون که اصلاً این وبلاگ را هر موقع نوشتم از همین ها نوشتم

قسمت موضوعات رو نگاه کن ، نوشتم :

آرزوها ، بیتابی ، خاطره ها ، از دلم برای تو

این ها رو همش برای تو نوشتم روی هر کدوم کلیک کنی ، صفحه ای برات باز میشه

که دیگه خوندش رو بهت توصیه نمیکنم چون دلمون آتیش میگیره

اما از ظلم زمونه میگم از اینکه ما رو از هم جدا کرد ، از اینکه باید تسلیم

خواست اطرافیان بشیم ، از حرفای مردم بگم که با حرف مردم زندگی آدما داغون میشه

و خیلی راحت به آدم تهمت میزنن ، ظلم از این بیشتر که آدم باید دل به کسی

بسپاره که باید به زور دوستش داشته باشه ؟

ظلم از این بیشتر که یک عمر باید با کسی زندگی کنی که فقط باید به بودنش عادت کرد

و دوستش داشت . زندگی دنیا خیلی عذاب آور میشه حتی خوشی ها هم رنگ و بوی

عذاب میگیره . آرزوم اینه که زودتر خدا منو از این زندگی نجات بده و به

خودش برسونه حتی توی جهنم . من اگه بخوام از ناراحتی های خودم بگذرم

باید بگم که پروانه جانم حالت رو درک میکنم ، یادمه یه بار که بهت گفتم

من جز یه دل عاشق هیچ چیز دیگه ای واسه خوشبخت کردنت ندارم و تو باید

کسی رو داشته باشی که حداقل بتونی کنارش باشی ، اما تو از دستم عصبانی شدی

گفتی دیگه نمیخوای این حرف ازدواج رو بشنوی ، من دیگه چیزی بهت نگفتم

فقط با تموم وجودم با تو ، همراه تو بودم ، این ها رو میگم تا بدونی

حالت رو خوب درک میکنم و میدونم زندگی با کسی که احساسی بهش نداری

چقدر تلخ و سخته ، معلوم نیست چه مدت طول میکشه تا باهاش کنار بیائیم

خیلی سخته ، خیلی سخته .....

اما از خودم بگم :

حالا دیگه تو غربتم پروانه سر نمیزنه ، تو لحظه های بی کسیم پروانه پر نمیزنه

با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره ، مسافر خسته من یه عمره که مسافره

از این به بعد یه دیوونه ام ، میرم پیش کدخدا و همه آدما از عشق پروانه میگم

تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من

بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن

تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته

جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته

با عبور هر پروانه روح سبز تو رو دیدم

زیر قطره های بارون صدای پاتو شنیدم

 کاش حتی میتونستم بهت بگم نــــــــــــــــــــــــرو :

نرووووو

نرو ، تو هم می پوسی ، می میری ، بی من نرو

تو هم طاعون غم می گیری ، ای من نرو

تو که میدونی من بی تو ، تو بی من ، یعنی حســــــــــرت

تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت

تو که میدونی کم میشم ، تو که میدونی هم آغوش غم میشی

نرو ، آه نـــرو

بری جواب روزهاتو چی میدی ؟ حرفای ما رو تو گوش کی میگی ؟

نرو که رفتنت صلاح ما نیست ، ببین جدائی تو نگاه ما نیست

نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت

بخدا می سپارمت ، ایشاالله همیشه سالم باشی ، میگن وقتی عاشق به معشوقش نمیرسه

تنها یه چیز از خدا میخواد و اون سلامتی عشقشه

من از خدا برات سلامتی تو رو خواهانم

برات آرزوی یه معجـــزه میکنم ، یه معجزه ی بــــزرگ که فکرشم نمیکنی

خدانگهدارت باشه عزیز دلم ، دوستت دارم تا همیشه

تو رو تو آغوش میگیرم و غرق بوست میکنم ، پیشونیت رو میبوسم

خدانگهدارت ، خدانگهدار ، خدانگهدار ...

 

پنجشنبه ، بیست و شش دی ماه ۱۳۸۷

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9:30 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

عيد غدير خم مبارک باد

 


اميدوارم اين عيد بر همه ی شما مبارک باشه و تعطيلات خوبی رو پشت سر بگذرونيد

يه بخش جديد به وبلاگ اضافه كردم به نام

:: تالار گفتمان موسيقی عربی به زبان فارسی ::

توی اين سايت می تونيد آخرين اخبار ، تصاوير ، آهنگ ها و كليپ های تصويری

خواننده های عربی مورد علاقه تون رو پيدا كنيد

اميدوارم خوشتون بياد ، برای ورود اينجا رو كليك كنيد

تا حالا شده اونقدر خسته باشين كه دوست داشته باشين به خودتون مرخصی بدين ؟

گاهی وقتا آدم ساکت باشه و حرفی نزنه خیلی بهتره

من ميخوام برم مرخصی ، مدتش معلوم نيست ، شايد تا پايان امتحانات ... 

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

كه به تشويش سپردی شب عاشق را

حيف است امروز كه بی عشق به شب آمد .

ای عشق

كاش خورشيد تو ، آغاز كند فردا را ...


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:0 توسط افشین | موضوع: خاطره ها -

صدمین پست - عید قربان


این پست صدمین پست وبلاگ ما هست

صدمین پست به اندازه ی تموم مطالب گذشته ، حرف داره ...



نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 0:25 توسط افشین | موضوع: خاطره ها -

دوستت دارم قد تموم آدما


عزیز دلم

وقتی حتی از راه دور تو رو کنارم احساس نکنم ، چقدر دلگیرم ، چقدر غمگینم و چقدر تنها ...




دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم


قد تموم آدمـــا ، قد تموم عاشقـــا


دل بردی ُ پنهون شدی ، دل بردی ُ پنهون شدی


از من چـــرا ، ای بی وفـــا ؟


از من چـــرا ؟ از من چــــرا ؟


عاشق شدم ، عاشق شدم ، عاشق شدم ، عاشق شدم


از چشم من پنهون نشو ، از چشم من پنهون نشو


تنها شدم ، تنها شدم ، تنهــــا نرو ، تنهــــا رو


پر می کشی تا آسمون ، من خستۀ بی بال و پر 


من مثل ابر رهگذر ، می بارم از شب تا سحر


دریا نمی گیره نشون از قطره های در به در



نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 20:45 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

می نویسم ...



 

می نویسم


می نویسم از تو ، تا تن کاغذ من جان دارد


با تو از حادثه ها خواهم گفت


گریه !!!


این گریه اگر بگذارد


با تو از روز ازل خواهم گفت ، فتح معراج غزل کافی نیست


با تو از اوج غزل خواهم گفت


می نویسم همه ی هق هق ِ تنهائی را


تا تو از هیــــچ ، به آرامش ِ دریا برسی


تا تو در همهمه ، همراه ِ سکوتم باشی


به حریم ِ خلوت ِ عشق ، تو تنها برسی


می نویسم همه ی بادها ، نبودن ها را


تا تو از خواب ، مرا به با تو بودن ببری


تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی


تا مرا باز ، به دیدار خود ِ من ببری


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:8 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

معبود




اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم


جان را به قربانت


ولی بی لطف و احسانت


چگونه شوم ناخوانده مهمانت ؟


چگونه ؟


تو معبود منــــی بگذار داد از دل بگیرم


پناهم ده


که بر سقف حرم منزل بگیرم


تو دریائی و من تنها غریق مانده در باران


تو فانوس رهم شو


تا ره ساحل بگیرم


تو می گفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب


صدایت میزنم امّا رســــی آیا به دادم ؟


کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم


به کوی عاشقی ، شعر خوش ماندن بخوانم


بی لطف و احسانت


چگونه شوم ناخوانده مهمانت ؟


چگونه ... ؟


نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 14:42 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

گنج گرانبها


در افسانه های کهن هندوستان حکایتی دلنشین وجود دارد که به نحو زیبایی


قدرت درون انسان را بازگو می کند.


این افسانه زیبا و دلپذیر حاوی پیامی به یاد ماندنی است :

می گویند که در روزگاران دور ، آدمیان همه خلق و خو و سرشتی خدای گونه داشتند


ولی از امکانات و توانائی های خود ، خوب استفاده نکردند و کار به جایی رسید که


برهما ، خدای خدایان ، تصمیم گرفت قدرت خدایی را از آنان باز گیرد


و آن را در جایی پنهان کند که دست آنها از آن کوتاه باشد.


بدین منظور ، او در جستجوی مکانی برآمد که مخفی گاهی مطمئن و دور از دسترس آدمیان باشد.

زمانی که برهما با دیگر خدایان در این مورد مشورت نمود ، آنها چنین پیشنهاد کردند :


بهتر است قدرت بیکران انسانها را در اعماق خاک پنهان کنیم. برهما گفت:


آنجا جای مناسبی نیست زیرا که آنها ژرفای خاک را خواهند کاوید


و دوباره به آن دست پیدا خواهند کرد.


سپس خدایان گفتند : بهتر است نیروی یزدانی آدمیان را به اعماق اقیانوسها منتقل کنیم


تا از دسترس آنها دور باشد.


این بار برهما گفت : آنجا نیز مناسب نیست زیرا دیر یا زود انسانها


به عمق دریاها و اقیانوسها رخنه خواهند کرد و گمشده خود را خواهند یافت


و آن را به روی آب خواهد آورد.


آنگاه خدایان کوچک با یکدیگر انجمن کردند و گفتند :


ما نمی دانیم این نیروی عظیم را کجا باید پنهان کنیم.


به نظر می رسد که در آب و خاک ، جایی پیدا نمی شود که آدمی نتواند به آن دست یابد !


در این هنگام برهما گفت : کاری که با نیروی یزدانی آدمی می کنیم این است که


ما آن را در اعماق وجود خود او پنهان می کنیم !


آنجا بهترین محل برای پنهان کردن این گنج گرانبهاست


و یگانه جایی است که آدمی هرگز به فکر جستجو و یافتن آن بر نخواهد آمد !!!


در ادامه این افسانه هندی چنین آمده است :


از آن به بعد آدمی سراسر جهان را پیموده است ، همه چیز را جستجو کرده است


بلندی ها را در نوردیده است ، به اعماق دریاها فرو رفته است


تا دورترین نقاط خاک نفوذ کرده است


تا چیزی را به دست آورد که در ژرفای وجود خود او پنهان شده است !!!

آری ، راز قدرت در وجود خود ما است و آدمی خدای گونه است.


آنها که اکسیر وجود خویش را کشف کردند به نیروی عظیم و بی کران دست یافتند


و شماری دیگر که هنوز جایگاه این گنج گرانبها را نمی دانند


همچنان در جستجوی یافتن آن حیران و سرگردانند.



نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 14:9 توسط افشین | موضوع: داستان کوتاه -

از تو لبریزم


با تشکر از عزیزی که متن های زیبائی رو به من هدیه کرد

 

بخاطر تموم همراهی های به یاد ماندنی ایشون که فراموش نشدنیه

 

ازش بی نهایت سپاسگذارم

 

زیباترین لحظه ها و شادترین دقایق ارزونی زندگیت باد




حال پرواز تو را نم نم باران فهمید

 

پنجره ، دست تماشای تو را سخت فشرد

 

هیچکس با من از آن عهد نگفت و من اینجا تنها

 

باز از پنجره خواهم پرسید

 

چه کسی باور خواهد کرد

 

که چه احساس غریبی است میان من و تو ؟

 

کاش میدانستی که چه لطفی دارد

 

حس نمـــناکترین لحظه ی بارانی تو .


شانه ام تشنه ترین خواهش یک دشت کویری باشد

 

تو بباری آرام و همچنان مستی ، سیراب شدن روح مرا در بر گیرد

 

که به پایان برسد بودن من .


از تو لبریز شوم و به تو تبدیل شوم


گم کنم در تن خود بودن را و دگر هیچ که هیچ ...


تنها تو بمانی ، تنها تو ...




نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:49 توسط افشین | موضوع: خاطره ها -

پشت این پنجره ها ...




وقتی شبنم می شینه رو غبار جاده ها

وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره

وقتی توی آینه خودمو گم میکنم

میدونم ، میدونم

میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره

تازه احساس میکنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره هـــا

داره بارون می باره

باورن می باره ...


 
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 22:19 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -
درباره مـــا

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم

نویسندگان
افشین
پروانه
یاران
شادمهر تك ستاره جهان
عاشقان موزیک
جزيره عشق من (مصي)
آغاز زمان ( بهارك )
شادمهر دوست داشتني
قصــر آرامش
دریـــا در من (سمانه)
محبت ( شیما )
شهر غم
قرآن آموزی رسول رحمت
:: پــــروانه ::
.:مرگ گلبرگهای مریم:.
شهر شعرا ( مانا )
دنیای فراموش شدگان
يكي يه دونه ( بهار )
دلم گرفته خدايا به وقت غروب
عاشق باش
عاشقانه ( پریا خانوم )
دخترک تنها ( مانا )
دورم از تو اما ... ( عاطفه )
مگر گناه من چه بود؟ ( طيبه )
فدای چشمات
پــــروانه
پروانه وار ( پروانه )
بهار من ( بهار )
محسن طباطبائی
گروه طراحان تمپفا
نوشته های محمد جواد عبدی
قالب وبلاگ
امکانات


shadmehr-a

افشین

shadmehr-a

http://shadmehr-a.blogfa.com

بهـــار من

بهـــار من

بهـــار من

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم
تو نوری که بر سایه تــــابیده ای

بهـــار من

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com