بهـــار من

تو نوری که بر سایه تــــابیده ای

تقدیــــر




باید تو رو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست

 

تو ساده دل کندی ولی ، تقدیر بی تقصیر نیست

 

با اینکه بی تاب منی ، بازم منو خط میزنی

 

باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودت هم دشمنی

 

کی با یه جمله مثل من ، میتونه آرومت کنه ؟

 

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

 

دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور

 

وقتی به من فکر میکنی ، حس میکنم از راه دور

 

آخر یه شب این گریه ها ، سوی چشامو می بره

 

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

 

باید تو رو پیدا کنم ، هر روز تنهاتر نشی

 

راضی به با من بودنت ، حتی از این کمتر نشی

 

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

 

محکم بگیرم دستــتو ، احساسمو باور کنی

 

باید

 

تو رو پیدا کنم

 

شاید هنوزم دیر نیست ...

 

..

 

شاعر : مونا برزوی

 

خواننده : شادمهر عقیلی

 


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:23  توسط افشین  | 

نیازم به تو


متنفرم از عشق های یه طرفه ، مگه عشق نباید دو طرفه باشه ؟

 

پس چرا بعضی ها عادت کردن فقط یکی بهشون ابراز عشق و علاقه کنه ؟

 

آخه مگه همسر ما عروسکه که نسبت بهش بی تفاوت باشیم ؟

 

اینجور آدما به مرور عشقشون رو از دست میدن ، چون آخرش اون طرف مقابل

 

هر چه قدر هم که عاشقت باشه

 

از یه طرفه بودن عشقش خسته میشه ، وقتی جوابی نمی گیره خب طبیعیه

 

میره و تنهات میذاره

 

اونقدر زندگی تکراری میشه که دیگه نمیشه تحملش کرد و اون عشق داغ و پر حرارت ، سرد میشه

 

برعکس این حالت ، زندگی قشنگــــتر و زیبا تر میشه وقتی بتونیم جواب نیازهای همسرمون رو بدیم

 

تا اینکه اونقدر خودخواه باشیم که بخواهیم از عشق همسرمون فقط به خاطر آرامش خودمون استفاده کنیم

 

فکر نکنیم اگه اون بره چیزی از ما کم نمیشه ، برعکس تنها کسی که ضربه می خوره ما هستیم که

 

هیچوقت ، تا آخر زندگی نمی تونیم به یه عشق ناب و دلخواه برسیم

 

پس به یه نتیجه گیری کلی میرسیم و اون اینکه وقتی تو به عشق من احتیاج داری

 

در مقابل من هم به عشق تو احتیاج دارم

 

...

 

توی این مدت ، به وبلاگ خیلی از شما دوستای عزیز نیومدم

 

اینجا تغییراتی رو دادم ، اسم های ما عوض شد و به اسم واقعی خودمون تغییر کرد

 

قالب وبلاگ بازم به خاطر مشکلاتش عوض شد

 

پیوند های وبلاگ هم رو کمتر کردم و بعضی وبلاگهای شما دوستان رو حذف کردم

 

به دلایل مختلف از جمله اینکه متأسفانه بعضی وبلاگ ها به آخر راه خودشون رسیده بودن

 

اما اگر باز هم با آدرس جدیدی بهم سر زدین اطلاع بدین تا دوباره تبادل لینک داشته باشیم

 

و تغییر آخر اینکه دیگه روزای پنجشنبه و جمعه ، مخصوص به روز رسانی وبلاگ نیست

 

و هر وقت ما احساسی رو داشتیم اونو بیان میکنیم

 

اگرم وقت نکنم اینجا رو به روز کنم ، پروانه خانوم هستن البته اگه شرایطش رو داشته باشن


و بتونن اینجا رو به روز میکنن

 

اگرم هیچکدوم نتونستیم ، خوشحالم که به جز مطالب ما ، اونقدر بخش های متنوعی رو توی وبلاگ داریم

 

که ساعت ها میتونید ازشون استفاده کنید

 

موفق باشین

 



 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:45  توسط افشین  | 

مشرق خیال


من روز خویش را

با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده ست

آغاز می کنم


من با تو می نویسم و می خوانم

من با تو راه می روم و حرف می زنم

و ز شوق این محال : که دستم به دست توست !

من جای راه رفتن پرواز می کنم !

آن لحظه ها که مــــات

در انزوای خویش یا در میان جمع

خاموش می نشینم : موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو هر چه هست ، فراموش می کنم

..

« مشیری »




 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 20:54  توسط افشین  | 

راه سبز

 

 

 

از اينجا

تا درياچه ده قدم است

با هر قدم

دانه ای بکار تا جای پايت باقی بماند

آن وقت از تو

راه سبزی به جای خواهد ماند

برای تمام پرنده های تشنه ای که

راه دریاچه را نمی دانند

..


دل نوشته زیبای پروانه خانوم را خواندید


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 0:5  توسط افشین  |