تبليغاتX
بهـــار من
بهـــار من

دوستت دارم قد تموم آدما


عزیز دلم

وقتی حتی از راه دور تو رو کنارم احساس نکنم ، چقدر دلگیرم ، چقدر غمگینم و چقدر تنها ...




دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم


قد تموم آدمـــا ، قد تموم عاشقـــا


دل بردی ُ پنهون شدی ، دل بردی ُ پنهون شدی


از من چـــرا ، ای بی وفـــا ؟


از من چـــرا ؟ از من چــــرا ؟


عاشق شدم ، عاشق شدم ، عاشق شدم ، عاشق شدم


از چشم من پنهون نشو ، از چشم من پنهون نشو


تنها شدم ، تنها شدم ، تنهــــا نرو ، تنهــــا رو


پر می کشی تا آسمون ، من خستۀ بی بال و پر 


من مثل ابر رهگذر ، می بارم از شب تا سحر


دریا نمی گیره نشون از قطره های در به در



نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 20:45 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

می نویسم ...



 

می نویسم


می نویسم از تو ، تا تن کاغذ من جان دارد


با تو از حادثه ها خواهم گفت


گریه !!!


این گریه اگر بگذارد


با تو از روز ازل خواهم گفت ، فتح معراج غزل کافی نیست


با تو از اوج غزل خواهم گفت


می نویسم همه ی هق هق ِ تنهائی را


تا تو از هیــــچ ، به آرامش ِ دریا برسی


تا تو در همهمه ، همراه ِ سکوتم باشی


به حریم ِ خلوت ِ عشق ، تو تنها برسی


می نویسم همه ی بادها ، نبودن ها را


تا تو از خواب ، مرا به با تو بودن ببری


تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی


تا مرا باز ، به دیدار خود ِ من ببری


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:8 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

پشت این پنجره ها ...




وقتی شبنم می شینه رو غبار جاده ها

وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره

وقتی توی آینه خودمو گم میکنم

میدونم ، میدونم

میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره

تازه احساس میکنم که چشام بارونیه

پشت این پنجره هـــا

داره بارون می باره

باورن می باره ...


 
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 22:19 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

غروب جدائی

 

اگرچه دور از تو شوم ، یار ِ وفادار ِ تواَم

جدا ز تو همسفر ِ عشــــق ِ شرر بار تواَم

اگر قصد سفر دارم ، خدا داند که ناچــارم

دفتر ِ خاطرات ِ ما ، مانده برای ِ ما به جا

ثمر می دهد صبر و شــکیبائی ما

به پایان رسد قصه ی تنهائی ما

چه رخشان شود دنیای خوشبختی ما

چه زیبا شود عالم ِ رؤیـــــــــــائی ما


چه غم آفرینــی ، چه دلـگیری ، ای غروب ِ جدائــــی


که گسترده ای سایه به کاشانه ی ما

چه جان ها که سوزد به شرار ِ گــُــنه تو

چه دل ها که نرود ز غمت پیش خدا

توئی همچو من خسته ز بیداد زمان

به دامان نکن اشک ِ غم از دیده روان

دل من بـُـود تا به ابد خانه ی تو

نمی اُفتد این خانه به دست دگران

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 6:21 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

صیاد

 

چون صید به دام ِ تو به هر لحظه شکارم

 

ای طـــُرفه نگارم

 

از دوری صیاد دگر تاب ندارم

 

رفته است قرارم

 

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

 

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

 

گر بوی تو را باد به منزل برساند

 

جانم برهاند

 

ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند

 

جز گرد و غبارم ...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 16:22 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

دل ما دریـــائیه

 

 

منو تـــو از مال دنیا چی داریم

غیر یه خونه

خونه مون کوچیکه اما لونه ی عشق می مونه

منو تــــو از مال دنیا چی داریم

غیر یه رؤیــــا

چه قشنگه شعر موندن ، چه قشنگه فکر فردا

 

از غم فاصله ها

ما از گریه هر شب یه دریا می سازیم

همه زندگی رو به چشمانمون می سپاریم

منو تـــو باید به فردا برسیم

چشمه کوچیکه برامون ، ما باید بریم به دریـــا برسیم

دل ما دریـــائیه ، چشمه زندونه برامون

دوری از هم عذابه برامون

 

منو تـــو باید به هوای تازه ی دریائی برسیم

ما عاشقیم

مثل مسافر عاشقیم ، عاشق ِ وصـــال

ما پر از وسوسه های رفتنیم ، رفتن و رسیدنو ، تازه شدن

تو رگامون به جای خون ، غزل ِ ناب ِ با هم بودنه

 

دیشب نامه ی قدیمی ات را باز خواندم ، اشک هایم سرازیر گشت

تو گفتی

برایم بگو از دلتنگی هایت تا با دردت زندگی کنم

غریبگی نکن

میروم در کنار رودخانه ؛ آنجائی که درختان در آب سایه انداخته اند

کنار یک گل سرخ می نشینم ، سرت را روی شانه هایم بگــــذار

با دستم درون آب خواهم زد و با دست خیسم ، صورتت را صفا خواهم بخشید

« آدما وقتی صورتشون خیس میشه ، حرفای دلشون آزاد میشه »

پروانه ی دلم ، شاخه گلی را درون رودخانه خواهم انداخت تا

به سوی تو آید

آنگاه حریر زیبای گیسوانت را زینت ببخش و خندان باش .

گل سرخ تقدیم به تو

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:8 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

بخش جدید به نام گوناگون - درگوشـــــی و چت روم در پارس پلانت

 

نمی دانم تو ميدانی

دل ِ من در هوای ديدنت بی تاب گرديده

سراپای وجودم از فراقت آب گرديده

نمیدانم تو میدانی

صدایت در گوش هایم طنین انداز نشود

دل مرده خواهم شد

به او بگوئید دوستش دارم ، به او که قلبش به وسعت دریائی ست که

قایق ِ کوچک دل من در آن غرق شده

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه بُرد

و چشمهایم را به دنیائی پُر از زیبائی باز کرد

کسی هست در این شهر ، هوا خواه نگاهت نشسته است

نگاهی غریبانه به راهت ، مبادا که نیائی ...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده ، به یاد ِ تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند

به او بگوئید دوستش دارم ، به او که صدای پایش را می شنوم

به او که لحن کلامش را می شناسم ، به او که عُمق نگاهش را می فهمم

به او که ...

معبودم ، سکوتم را از صدای تنهائيم بدان ...

نمی خوانم و نمی گويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدی برايم قصه هائی از عشق سرائيدی

و به من قصۀ باران آموختی

ميدانی قصۀ باران ، قصۀ شستن غم هاست و درون انسانها پُر از غم و تنهايی ست ؟

و نگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهائيم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میـبالم

به او بگوئید دوستش دارم ، به او که گل همیشه بهــــــار من است

به او که قشنگترین بهانه ، برای بودن من است

و به او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود

تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند

کاش زندگی قصه بود

تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهی های آزاد ، همیشه اقیانوس ِ خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سال های بهار افشان ، تیک تیک لحظه های دور از تو

و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق ، ملال انگیز ست

ملال انگیز ست ، ملال انگیز .....

 

بخش جدید :: گوناگون :: با قسمتهای متنوع و سرگرم کننده در وبلاگ قرار گرفت

:: درگوشـــــی :: و :: چت روم :: به بخش پارس پلانت اضافه شدند

 درگوشــــي

چت روم چت روم

 

شاد باشین

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:14 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

براي نگاهت بي تابم

 

 

پروانه ی احساس مرا آن گُل خوش بوی تو مجذوب نمود

عشق را زنده بنام زیبای تو محبوب نمود

سوی آشیانۀ تو پَر کشید پرندۀ وجود

طغیان ِ دلم را دل سبزِ تو سرکوب نمود

 

 

دلم خيلی برایت تنگ است

اندازۀ تک تک ستاره ها دلتنگتم

اندازۀ تک تک لحظه هائي كه تو رو ازشون تمنا كردم

اندازۀ اشكائی كه تو هيچ وقت نديديشون ، اما نقش نگاهت توي تک تک قطره هاش بود

اشكائی كه دونه دونه و قطره قطره اش واسه تو بود ، واسه داشتنت ، واسه بودنت

قسم به قداست تمام لحظه هائی كه بوی تو رو داره

براي نگاهت بي تابم

براي نگاهي كه بياد و بخونه همه حرفاي نگفته مو

همه ي حرفائی كه توی دلم فرياد زدم و تو نشنيدی

نه !!!

شنيدي ؟

مي خواهم دوری تو رو تاب بياورم ، اما دلم نمي تونه

طاقتش تموم شده ...

دلم خيلي هواي بارون رو كرده

حتی قطره ای کوچک واسه نقش نگاهت

 

****

 

دلم خيلي هواي بارونو كرده ، صلاح خدا این بوده

جائی زندگی کنم که خیلی کم بارون می باره

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 8:32 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

بازم همون ...

 

 

خیلی دوس دارم بدونم منو چقدر دوست داري ؟ هر وقت باهات حرف ميزنم سعي ميكنم

بحث رو به طرف عشق و دوست داشتن بكشونم ، دوس دارم همیشه برام از عشق بگی

بگی که چقدر دوسم داری ، همیشه آرزومه وقتی باهام حرف میزنی

پروانه ای باهام حرف بزنی 

دوس دارم از عشق پروانه برام بگی و منم به حرفات با عشق گوش کنم

دوس دارم این روزا دستتو تو دستم بگیرمــــــــــو

با گرمی که داره ، سردی رو از خودم دور کنم

 

« وقتـــی که دلم هوای دلدار نمود

 

پروانه ی احساس مــــرا ، آن گل زیبای تو ، بیدار نمود

 

رو ، سوی زمین و آسمان تو نمودم

 

جام دلم از شراب عشق ، سرشــــار گشت »

 

...

..

.

 

این روزا خیلی خوشحالم  چرا ؟؟؟

 

چون دیگه کم کم دارم به روزائی میرسم که باید دیگه منتظر بهارم باشم

 

آره !!!

 

 به زودی بهش میگم اینجا رو براش ساختم ، فقط خدا کنه شرایطش جور بشه بتونه بیاد توی نت

 

دیگه وقتش رسیده اینجا رو بهش هدیه بدم ، دیگه با خبر میشه کلبه ای پروانه ای داره

 

همین روزا میتونه به جائی که با عشق به خودش براش ساختم پر بزنه و توش لونه کنه

 

امیدوارم اینجا اونجور که باید باشه و لایقـش باشه

 

توی پستهای بعدی هر لحظه باید منتظر اومدنش باشم ، امیدوارم بتونه بیاد

 

خیلی وقته دارم واسه اون موقع ، لحظه شماری میکنم

  

نمیدونم عکس العملش چیه ؟ امیدوارم خوشش بیاد

 

بازم همون بی تابی ها ، بی قراری ها ، منتظر موندنا ، چشم انتظاری ها ، دلواپسی ها ...

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:10 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

بــــی تــــو

 

با شرایطی جدیدی که پیش اومده ، نمیدونم باید به با تو بودن فکر کنم یا به بی تو بودن ؟

 

فقط تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که ازت خواستم خودتو جای من بذاری

 

و ممنون و خوشحالم که درک میکنی

  

دو شعر به اسم « بـــی تــــو »  که اولی از شادمهره اما دومی رو نمیدونم از کیه ولی قشنگه

ناقابله  

 

بی تو ، تو این شبای بد ، گریـم دیگه در نمیاد

 

حرف غم انگیز دلم ، جز تو کسی رو نمیخواد

 

از چی بگم تا دل من ، لحظه ای آروم بگیره

 

دیو سیاه غصه ها ، توی کدوم شب میمیره

 

از چـــــــــــــــــــــــی بگم وقتی دلــــــــــــم ، از دل تو دور میمونه

 

وقتــــــــــــی که قلب پاک تو ، هیچـــــــــــی ازم نمیدونه

 

میخونم به خدا میخونم ، از چشای معصوم تو حرفای تو رو

 

میدونم به خدا میدونم ، اون که جدا کرده روحمو قلب تو رو

 

خواننده : شادمهر عقیلی

 

******

 

بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تو دنيا برايم سوت و كور است

بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره ی آسمان تاريك دلم خاموش است

بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است

بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است

بی تو زندگی برايم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است

بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تار است

بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاقچه ی خانه ی دلم هميشه خالی است

بی تو آرزوئی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است

بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است

بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم

بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشيانه ی قلبم همه بی آواز هستند

بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است و نامم در كتاب زندگی خط خورده و فراموش شده است

بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست ، آرزوی قلبم مرگ است

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 9:0 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

پروانـــه ی مـــن

 

 

با سلامی دوباره

 

اول از همه لازم میدونم تشکر کنم از همه ی دوستانی که بهم سر زدن و نظر گذاشتن

 

در مورد نظر گذاشتن شما دوستای خوبم بگم که علاوه بر اینکه

 

پلی هست تا به هم دیگه سر بزنیم ، یه خوبی دیگه هم داره

 

و اون اینه که همش خاطره میشه

 

همونطور که در قسمت « درباره وبلاگ » توضیح دادم ، بهار من هنوز خبر نداره این وبلاگو

 

برای اون درست کردم ، حالا شما توی ذهن خودتون تصور کنید که

 

وقتی یه روزی اینجا رو بهش هدیه بدم و اون بیاد علاوه بر خوندن مطالب وبلاگ

 

نظرات پر مهر شما رو هم بخونه چقدر میتونه براش خوشحال کننده باشه

 

به فرض مثال وقتی عزیزی میاد ابراز لطف میکنه و حتی برامون دعا میکنه

 

این چیزا خیلی میتونه زیبا و خاطره انگیز باشه  

 

صمیمانه از یکایک شما ، قدردانی میکنم که با حضورتون باعث شادی دل ما میشید

 

برای همه ی شما آرزوی موفقیت ، تندرستی و سلامتی دارم

 

             تقدیم به بهار زندگیم  

 

...

 

خواهـــم تـــو شــــــوی ، محبــــــوب دلــــم

 

چــو نرگس مـــن ، دیوانـــه ی مــــن

 

رویـــت رخ مــن ، سویت ره مـــن

 

هستی چـو بهشت ، کــــاشــــانــــــــه ی من

 

پروانـــــــه ی من ، پروانــــــــه ی من

 

بـــی تـــــو چـــه کنم ؟ مستانه ی مـــــن

 

آوای تــــو شد ، هم نغمه ی مـن

 

ای لاله ی من ، بـــردی دل من

 

**

 

فریدون فروغی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 9:6 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -

بـــيتـــابي

سلام

اين اولين پستي هست كه امروز گذاشتم

اميدوارم اينجا بتونم تموم احساسمو براي عشقم و شما كه يكي رو دوس دارين تدائي كنم

هر شعر يا مطلبي كه ميذارم ، از تموم وجودمه و احساسمو اينجوري نشون ميدم

اين آهنگ بي تابي شادمهر رو هر موقع گوش ميكنم بي تابش ميشم

همه آهنگاي شادمهر منو ياد عشقم ميندازه

حالا سخني با تو   

عزيز دلم نيستي كه بيائي و بخوني ، يعني هستي ولي خودت خبر نداري !

الان كه دارم اينا رو مينويسم ، اصلا نميدونم روزي بهت ميرسم يا نه ؟

اما چه بهت برسم ، چه نرسم بذار بهت بگم :

عاشقونه دوست دارم

بيـــتـــابـــي

دل من سياس ولي ، آبي رو خيلي دوس دارم

روزاي روشن آفتابي رو ، خيلي دوس دارم

با هواي تو ، توي كوچه هاي دلواپسين

غروب مبهم سرخ آبي رو ، خيلي دوس دارم

با خيال تو اگه باشه خيالي ندارم

شب تا صبح ، گريه و بي خوابي رو ، خيلي دوس دارم

مي دونم يه روز مياي ، عمريه بي قرارتم

انتظار تو و بي تابي رو ، خيلي دوس دارم

دوس دارم طناب ماه و بگيرم ، بالا برم

واسه ي اين شباي مهتابي رو ، خيلي دوس دارم

**********

شاعر سهيل محمودي

خواننده شادمهر عقيلي

نظر يادتون نره ....................

شـــــــــــادمهــــــــــر

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 16:7 توسط افشین | موضوع: بيــتابي -
درباره مـــا

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم

نویسندگان
افشین
پروانه
یاران
شادمهر تك ستاره جهان
عاشقان موزیک
جزيره عشق من (مصي)
آغاز زمان ( بهارك )
شادمهر دوست داشتني
قصــر آرامش
دریـــا در من (سمانه)
محبت ( شیما )
شهر غم
قرآن آموزی رسول رحمت
:: پــــروانه ::
.:مرگ گلبرگهای مریم:.
شهر شعرا ( مانا )
دنیای فراموش شدگان
يكي يه دونه ( بهار )
دلم گرفته خدايا به وقت غروب
عاشق باش
عاشقانه ( پریا خانوم )
دخترک تنها ( مانا )
دورم از تو اما ... ( عاطفه )
مگر گناه من چه بود؟ ( طيبه )
فدای چشمات
پــــروانه
پروانه وار ( پروانه )
بهار من ( بهار )
محسن طباطبائی
گروه طراحان تمپفا
نوشته های محمد جواد عبدی
قالب وبلاگ
امکانات


shadmehr-a

افشین

shadmehr-a

http://shadmehr-a.blogfa.com

بهـــار من

بهـــار من

بهـــار من

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم
تو نوری که بر سایه تــــابیده ای

بهـــار من

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com