تبليغاتX
بهـــار من
بهـــار من

نامه ی آخر

 

 نامه ی آخر

خواستی اینجا چیزی بنویسم واسه تنهائیت تا بتونی بخونی

آخه پروانه جانم ، چی میتونم بنویسم جز غم و درد ...

 گفتی از آرزوهامون ، از دلتنگی هامون و از ظلم زمونه بنویسم

پروانه جانم ، نوشتن تو این شرایط خیلی سخته ، اما گفتی این بزرگترین محبت به تو هست

پس با تموم سختی ها می نویسم

از آرزوهامون و دلتنگی هامون که اصلاً این وبلاگ را هر موقع نوشتم از همین ها نوشتم

قسمت موضوعات رو نگاه کن ، نوشتم :

آرزوها ، بیتابی ، خاطره ها ، از دلم برای تو

این ها رو همش برای تو نوشتم روی هر کدوم کلیک کنی ، صفحه ای برات باز میشه

که دیگه خوندش رو بهت توصیه نمیکنم چون دلمون آتیش میگیره

اما از ظلم زمونه میگم از اینکه ما رو از هم جدا کرد ، از اینکه باید تسلیم

خواست اطرافیان بشیم ، از حرفای مردم بگم که با حرف مردم زندگی آدما داغون میشه

و خیلی راحت به آدم تهمت میزنن ، ظلم از این بیشتر که آدم باید دل به کسی

بسپاره که باید به زور دوستش داشته باشه ؟

ظلم از این بیشتر که یک عمر باید با کسی زندگی کنی که فقط باید به بودنش عادت کرد

و دوستش داشت . زندگی دنیا خیلی عذاب آور میشه حتی خوشی ها هم رنگ و بوی

عذاب میگیره . آرزوم اینه که زودتر خدا منو از این زندگی نجات بده و به

خودش برسونه حتی توی جهنم . من اگه بخوام از ناراحتی های خودم بگذرم

باید بگم که پروانه جانم حالت رو درک میکنم ، یادمه یه بار که بهت گفتم

من جز یه دل عاشق هیچ چیز دیگه ای واسه خوشبخت کردنت ندارم و تو باید

کسی رو داشته باشی که حداقل بتونی کنارش باشی ، اما تو از دستم عصبانی شدی

گفتی دیگه نمیخوای این حرف ازدواج رو بشنوی ، من دیگه چیزی بهت نگفتم

فقط با تموم وجودم با تو ، همراه تو بودم ، این ها رو میگم تا بدونی

حالت رو خوب درک میکنم و میدونم زندگی با کسی که احساسی بهش نداری

چقدر تلخ و سخته ، معلوم نیست چه مدت طول میکشه تا باهاش کنار بیائیم

خیلی سخته ، خیلی سخته .....

اما از خودم بگم :

حالا دیگه تو غربتم پروانه سر نمیزنه ، تو لحظه های بی کسیم پروانه پر نمیزنه

با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره ، مسافر خسته من یه عمره که مسافره

از این به بعد یه دیوونه ام ، میرم پیش کدخدا و همه آدما از عشق پروانه میگم

تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من

بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن

تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته

جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته

با عبور هر پروانه روح سبز تو رو دیدم

زیر قطره های بارون صدای پاتو شنیدم

 کاش حتی میتونستم بهت بگم نــــــــــــــــــــــــرو :

نرووووو

نرو ، تو هم می پوسی ، می میری ، بی من نرو

تو هم طاعون غم می گیری ، ای من نرو

تو که میدونی من بی تو ، تو بی من ، یعنی حســــــــــرت

تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت

تو که میدونی کم میشم ، تو که میدونی هم آغوش غم میشی

نرو ، آه نـــرو

بری جواب روزهاتو چی میدی ؟ حرفای ما رو تو گوش کی میگی ؟

نرو که رفتنت صلاح ما نیست ، ببین جدائی تو نگاه ما نیست

نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت

بخدا می سپارمت ، ایشاالله همیشه سالم باشی ، میگن وقتی عاشق به معشوقش نمیرسه

تنها یه چیز از خدا میخواد و اون سلامتی عشقشه

من از خدا برات سلامتی تو رو خواهانم

برات آرزوی یه معجـــزه میکنم ، یه معجزه ی بــــزرگ که فکرشم نمیکنی

خدانگهدارت باشه عزیز دلم ، دوستت دارم تا همیشه

تو رو تو آغوش میگیرم و غرق بوست میکنم ، پیشونیت رو میبوسم

خدانگهدارت ، خدانگهدار ، خدانگهدار ...

 

پنجشنبه ، بیست و شش دی ماه ۱۳۸۷

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9:30 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

معبود




اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم


جان را به قربانت


ولی بی لطف و احسانت


چگونه شوم ناخوانده مهمانت ؟


چگونه ؟


تو معبود منــــی بگذار داد از دل بگیرم


پناهم ده


که بر سقف حرم منزل بگیرم


تو دریائی و من تنها غریق مانده در باران


تو فانوس رهم شو


تا ره ساحل بگیرم


تو می گفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب


صدایت میزنم امّا رســــی آیا به دادم ؟


کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم


به کوی عاشقی ، شعر خوش ماندن بخوانم


بی لطف و احسانت


چگونه شوم ناخوانده مهمانت ؟


چگونه ... ؟


نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 14:42 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

مشرق خیال


من روز خویش را

با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده ست

آغاز می کنم


من با تو می نویسم و می خوانم

من با تو راه می روم و حرف می زنم

و ز شوق این محال : که دستم به دست توست !

من جای راه رفتن پرواز می کنم !

آن لحظه ها که مــــات

در انزوای خویش یا در میان جمع

خاموش می نشینم : موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو هر چه هست ، فراموش می کنم

..

« مشیری »




 
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 20:54 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

جشـــن دیوانــــگی

 

اگر تو را در بر نداشته باشم دیوانگی مرا امان نخواهد داد

آنگاه پرواز تمـــــــام پروانه های عالم برایم یک معنا دارد

جشـــن دیوانــــگی !

آن روز جشن دیوانگی ام را با یاد تو آغاز خواهم نمود

تمام پروانگان را دور خود جمع خواهم نمود

و از تو برایشان قصه میگویم و تا دنیا دنیا باشد ، پروانه بازی میکنم

بگذار بگویند دیــــــــــــــــــــوانه ام !!!

دیوانه ی یک پروانه

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:58 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

شاخه گلی در رؤیایم

 

شاخه گلی از رؤیایم چیدم آن را به سوی تو گرفتم

و آنگاه چشمانم را بستم

نسیم خنکی وزید بی درنگ چشمانم را گشودم تا

محو رخ زیبایت شوم

اما ، نه تو بودی نه آن شاخه گل سرخ

من ندانستم آن را تو با خود بردی یا آن نسیمی که

به عطر خوش تو آغشته بود


نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 17:23 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

پر پرواز

 

تو  حضور مبهم پنجره ها ، رو به روم دیواری آجریه

خورشید روشن فردا مال تو ، سهم من شبای خاکستریه

توی این دلواپسی های مدام ، جز ترانه های زخمی چی دارم

وقتی حتی تو برام غریبه ای ، سر رو شونه های بارون میذارم

اسم تو برای من مقدسه ، تا نفس تو سینه  پرپر میزنه

باورم کن که فقط باور تو ، میتونه قفل قفس رو بشکنه

مَنمــــو یه آسمــــــون بی دریغ ، مَنمــــو یه کوله راه ناگذیر

ای ستارۀ شبای مشرقی ، پر پرواز منو ازم نگیر

......

شاعر : نیلوفر لاری پور

خواننده : شادمهر عقیلی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:5 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

زیبــــاترین احســــاس

 

 

بخش جدیدی که واسه اسمش از شما کمک خواستم بالاخره با سه وبلاگ و با منوئی متحرک شروع به کار کرد

بخش جدید با هدف جمع کردن تموم عاشقان در کنار هم راه اندازی شد

و اسمش دل داده ها نام گرفت

این اسم ، اسم پیشنهادی پروانه خانوم بود

از ایشون دو تا یادگاری در وبلاگ قرار داره ، یکی نشانگر موس که به شکل پروانه ست

و یکی هم اسم این بخش که انتخاب ایشون بود

پیشنهاد میکنم حتماً اگه طرفدار متن های بسیار زیبا و احساسی هستین به وبلاگشون سر بزنید

مخصوصاً اینکه ایشون خودشون می نویسن . خود من شخصاً همیشه از خوندن دل نوشته هاشون لذت میبرم

یه مدت پیش هم با اجازۀ ایشون خلاصه ای از نوشته هاشون رو توی وبلاگ گذاشتم که باعث افتخارم بود

خلاصه اینکه یه وبلاگ پُر از پروانه ، پُر از احساس و یه دنیــــا عشق ، منتظر حضور شماست

اینجـــــــــــــــا رو کلیک کن تا یه راست وارد وبلاگ پروانه خانوم بشین 

و اما میرسیم به روز ولنتیاین ، روز عشاق

این روز رو به تموم عاشقا ، به تموم لیلی و مجنون ها ، به تمام زوج های جوون تبریک میگم

امیدوارم همیشه با شادی و مهر زندگی کنن ، امیدوارم همیشه با هم ، یک دل باشن

و پایۀ زندگیشون بر اساس دروغ و ریا و هوا و هوس نباشه

آرزو دارم یه زندگی مشترک ِ ساده که همراه با خوشی و سلامتی باشه رو این عزیزان داشته باشن

چقدر قشنگه یادمون باشه فرصت با هم زندگی کردن خیلی کمه ، یادمون باشه امروز و فردا کردن هیچ سودی

جز پشیمونی و حسرت نداره ، یادمون باشه چیزی رو از هم پنهون نکنیم ، حتی اگه گفتن یا شنیدنش تلخ باشه

بهتر از اینه که امروز و فردا بشه و به تأخیر بیفته

حتی در گفتن جملۀ زیبای دوست دارم هم امروز و فردا نکنید ، ممکنه خدای نکرده دیر بشه و فردائی نباشه

اگه دیر بشه فقط میتونیم حسرت روزای گذشته رو بخوریم و آه بکشیم

اومدم توی وبلاگ با این فکر که واسه امروز چی بنویسم که مناسب باشه

رفتم سراغ آرشیو مطالب بهمن ماه 85 و مطلبی که پارسال برای این روز در نظر گرفته بودم

دوستانی که پارسال نبودن و ندیدن چی نوشته شده اینجا رو کلیک کنید

اسم پُست بود « رودخونۀ آرزوها » من خیلی دوسش دارم ، کوتاه ست در حد چند جمله

جمله هائی خیلی ساده که از ته دلم نوشتم

امسالم میخوام با همون دل ، از نوشته های خودم براتون بنویسم

 

زیباترین احساس در دنیای منی ، سرچشمۀ این احساس از با تو بودنه

همۀ لحظه های عُمرم ، رؤیای منی ، حتی اگه خیاله ، از با تو بودنه

زندگی میکنم با این احساس ، با چشمانی بسته و دستانی باز و انتظار در آغوشت کشیدن

بعد از مرگم ، فقط روحم در کنارت زندگی می کند

افســــوس !!! که یک روح دیگر نمی تواند تو رو در آغوش بگیرد

حتی اگر با چشمانی بسته و دستانی باز منتظر باشد ، فقط میتواند رد شدن تو را در خودش احساس کند

و بعد از آن با دهانی باز و نفسی که در سینه حبس شده

باور می کند رؤیای خویش را ...

اگر آتش بگیرد همۀ وجودم ، تو را دوست خواهم داشت ، حتی اگر قلبم شکسته شود

سال های زیادی خواهد گذشت ، اما تو را از یاد نخواهم برد ، حتی اگر گرفتار سکوت شوم

 

  

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 8:47 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

التماس دعــــــــا

 

 

اومدم تا ازتون بخوام واسه بهارم دعا کنید

اون حالش خوب نیست

کاش میتونستم حداقل پیشش باشم

هیچ کاری از دستم بر نمیاد جز اینکه براش دعا کنم

ممنون میشم شما هم براش دعا کنید

یه جملۀ خیلی زیبا که امیدوارم خوشتون بیاد

 

***

صبح ها با دعای خیر و آرزوی سعادت برای تمام انسانها سر از بالین بردارید

و به خود بگویید : « سلامت ، سعادت ، موفقیت و مفید بودن به من تعلق دارد

و سپس در طلب این مسائل بکوشید »

با آرزوی اینکه بهترین نعمت خداوند سلامتی همیشه همراهتون باشه

 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:10 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

دلتنگی ، فاصله ، امید

 

 

امیدوارم نماز و روزه هاتون مورد قبول قرار گرفته باشه ، عید فطر نزدیکه

پس عیدتون مبارک باشه

عید شما هم مبارک باشه بهار خانوم

 

این اولین باری نیست که اینجا از دلتنگی مینویسم

خیلی وقتا دلم برات تنگ میشه ، گاهی این دلتنگی به حدی بوده که

خیلی بداخلاق ، بی حوصله ، کلافه و حتی امیدمو از دست میدم

حتی به جائی میرسم که حاضرم یه کلمه با هم حرف بزنی

یا یه لحظه صداتو بشنوم

 

وقتی که تو اون حالت هستم دنیا رو خیلی تاریک و سرد میبینم

اما بارها برام پیش اومده ، با یه لحظه حرف زدن باهات ، اونهمه دلتنگی ، کلافه بودن

و نا امیدی ، همشون یه جا از بین میرن

دیگه دنیا روشن و گرمه ، دیگه اونقدر امید دارم که حاضرم هر کاری رو انجام بدم

همۀ این حس های خوب و پر از امید واسه این بود که یه لحظه با تو بودم

حالا اگه یه لحظه بودن در کنار تو ، جاشو بده به همیشه بودن

فکر میکنی دنیامون چه شکلی میشه ؟

 

 

 

وقتي راه ميروم تو به من نزديكي ، وقتي كار مي كنم تو با من سخن مي گويي

 

و آن دم كه احساس مي كنم تنهائی مرا مي خورد

 

حضور تو در كنارم تجلي مي يابد

 

لحظاتي هست كه مي دانيم ميان ما و آنان كه دوستشان داريم "هيچ فاصله اي نيست "

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 9:57 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

سلام به همه دوستای عزیز که به اینجا میان و دلمون رو شاد میکنن.

من با تأخیر زیاد اولین باره که میام مطلب بنویسم. ولی ترجیج دادم فقط بیام و سلام کنم و تشکر کنم از حضور همه شما مهربونا.

کاش میشد این تشکر حضوری باشه.

خیلی مهربونید فدای همتون بشم

افشین مهربان خیلی زحمت کشید و خشت خشت دلش رو ، روی هم گذاشت تا اینجا درست شد و من همینجا ازش تشکر میکنم کاش یه روزی بتونم محبت هاش رو جبران کنم.

خیلی دوستت دارم و امیدوارم لحظه های ما همیشگی باشه

نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:49 توسط پروانه | موضوع: از دلم براي تو -

تـــــو

 

 

دوستان عزیز درود

این مدت مشغول کار روی اضافه کردن نویسنده جدید برای وبلاگ بودم

متأسفانه سر این موضوع با تموم راهنمائی های مدیران بلاگفا ، مشکلم حل نشد

««« در ضمن هر موقع وبلاگو به روز میکنم فرصت چندانی نمیکنم

تا به همه دوستان خبر بدم و از این بابت شرمنده همه هستم

بنابراین ، تصمیم گرفتم وقت خاصی رو به آپ شدن وبلاگ اختصاص بدم

به فرض مثال روز خاصی در هفته اینجا آپ میشه و دوستان میتونن بهم سر بزنن

دوتا خاصیت داره اول از همه اینکه اینجا با نظم پیش میره

دوم اینکه هم برای من ، هم برای شما ، کلی وقت صرفه جوئی میشه  »»»

توی پست آینده حتما بهتون خبر میدم اون روز خاص چه موقع ست

بریم سراغ پست جدید امروز تحت عنوان « تو »

با تشکـــــر شادمهر 

تقدیـــــــــم به تــــــــو 

 

 

شكوفه هاي نگاه توست كه عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد

سخاوت دستهاي زيباي توست كه گل عشق در باغچه خانه مان مي كارد

واژه هاي قشنگ و پر معناي توست كه در دفتر عشقم به يادگار مي ماند

اندوه از دست دادن توست كه غبار مرگ بر دلم مي افشاند

انديشيدن به چشمان بي پرواي توست كه خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد

پيوند دستهاي من و توست كه شوق زندگي در دلم مي روياند

وعده هاي پر اميد توست كه برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد

شبنم اشكهاي توست كه بر چهره ام گلهاي غم مي كارد

  

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم ، نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زیباترین سخنی که شنیدم ، سکوت دوست داشتنی تو بود

زیبـــاترین احساساتم ، گفتن دوست داشتن تو بود

زیباترین لحظه ی زندگیم ، لحظه با تو بودن بود

زیباترین انتظار زندگیم ، حسرت دیدار تو بود

زیباترین هدیه عمرم ، محبت تو بود

زیباترین تنهائیم ، گریه برای تو بود

زیباترین اعترافم ، عشق تو بود

تــــــــــــــــــــــو

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:9 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

حس مشترک

 

 

بیشتر از همیشه دلم گرفته ، ته دلم دردی رو حس میکنم

 

دردی که میدونم فقط از دوریته ، دردی که باعث میشه تو خودم باشم

 

دردی که این روزا بیشتر از همیشه درکش میکنم

 

میدونم که هر روز بیشتر میشه ، گاهی لحظه ای ، گاهی ساعت ها ، گاهی روزها

 

گاهی یه روز ، دو روز ، ..... ماه ها ، سالا .......

 

ای خدا چی به سرم اومده ؟

 

میدونم که تو هم حس منو داری ، چقدر قشنگ برام از ته دلت حرف زدی

 

اونقدر زیبا گفتی که هیچ وقت ، طنین صدات از گوشم بیرون نمیره

 

دونه دونه کلمه هاتو با گوش جونم حس کردم ، انگار صدات تو گوشم موندگار شده

 

همشو میتونم دوبــــــاره بشنوم

 

هیچ جوری نمیتونم بگم که تو دلم چه حالی دارم ، فقط خودت باید لمسش کنی

 

و باز میدونم که حسش میکنی ، میدونم که لمسش میکنی

 

میدونم ، تو هم حس مشترک داری

 

نمیدونی شنیدنش از زبون خودت چقـــدر برام خوشحال کننده بود

 

فـــدای مهربونی هات ، فــدای دلتنــــگی هات 

 

***

 

شعرائی که برات مینویسم هم خوب بخون ، هم خوب آهنگشو گوش کن

 

خودت میدونی که یه چیزی همیشه تو شعرا هست 

 

 

 

***

 

چند روزه دل ديـــوونه ، ميـگيره همش بهونه

 

آتيشم ميزنه هر شب ، جاي خالي ، توي خونه

 

دل من هواتو داره ، ديـــگه طاقت نميــــــاره

 

اين دل هميشه گريـــون ، مثه ابراي بهــــــاره

 

كي تو رو دوست داره قــــــد يه دنيــــــــــا ؟

 

كي ميخواد با تو باشه حتي تو رویــــــــــا ؟

 

دنبال جاي پاهاته ، روي شنهاي قشنگـــو خيس دريــــــا

 

نگو كه رفتن تو سهم منه ، دل من طاقت نداره ميشـــكنه

 

نگو كه بايد جداشيم ، نگو كه سهم منو تو رفتنه

 

شاعر : نيلوفر لاري پور

خواننده شادمهر عقيلی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 17:30 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

كــوچ شـبـــــــــونــه

روياي يك شب

ماندن تا هميشه يا كوچ شبونه !!!

..

روبروم چشماي تو ، همصدا با دل منه

مثه اون ستاره كه ، تو اوج آسمـــونه

اون صداي عاشقي ، كه هي ميخـــونه

داره چشمك ميزنه ، تپش قلـب مــنه

وسعت نگاه تو ، نفس خسته تو

اوج پـــــرواز منه ، واسه پـــرواز منه

اي تو تنها آشيونه ، واسه ي مرغ دل من

اي تو خواب عاشقونه ، تو شب خسته من

هوس كوچ شبونه ، مثه روح از دل تن

تو كه چشمات مهربونه ، با لب بسته ي من

تو كه مرگ غصه هامي ، وقتي هستي با من

تو كه لبات مرهمه رو ، لبــــاي ســرد من

منتظر نطرات شما هستم 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 22:15 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

لعـــــــنـت به فـــاصله هــــــــا !!!

  تقديم به بهـــــــــــارم ، كه يگانه بهارمه  

هميشه يادت ، اسم قشنگت ، حرفاي از روي مهرت ، صداي ناز و خوش آبو رنگت

هــــــمـــــــــه ي وجـــــــــــــودت با مـــــــــــنه

عــزيـــز دلم ، بهار من ، بــــدون هيچ موقع فرامـــوشت نميكنم

بازم دوبــــــــــــــــاره ، رفتم سراغ نامــــه هاي قديمي

همون خاطره هاي به ياد موندني

هميشه عــادتــمـــــــه از خوندنشون سير نميشم ، دست خودم نيست به خدا !

دلـــــــــــم هــواتـــــــــــــــــو ميكـــنه

همشو بارها از اول تا آخر خوندم ، اما واسم كهنـــگي نداره

همشون ، بــــوي تـــــازگي ميــــــدن ، بوي عطر گلاي بهـــــاري ....

آخه با دستاي مهربونت از همه ي وجودت برام نوشتي

از خــــــدا ميـــــــــــخـوام

هميشه صـــدات با من باشه ، هميشه بــا من حرف بزني

هميشه گـــــــرمي وجودتو ، توي رگ هام حـــــــــــــس كنم

آرزومه حـتـــــي فقــــــــــط يه بار ، دستــــتو ، تو دستام بگيرم

بذارمش روي قلبــــــم حضورتو حـــــــــــــــس كنم

نبـــــــودنت دلمو آتيــــــــــش ميـــزنه ........

اما بازم ميگم خدايا شكــــــــــــرت كه حداقل يه چيزائي برام يادگاري گذاشتي

كه ميتونه دوري تو رو ، كمتر به يادم بيـــــــــاره

عكست نازت ، با نامه هاي قشنگـــــو پر از مهـــرت ، كه دنيا دنيا ، بهم اميد ميده

اميدي كه اميد دارم يه روز بهت برسم ، يعني اون روز ميرسه ؟

آره ؟؟؟ ميــــــــــــرسه ؟؟؟

آخ كه چه زجري ميكشم ! آخه چرا بايد سهم منو تو دوري باشه ؟

چرا بايد بينمون فاصله باشه ، فاصله بين مون خدائي كنه ؟

اي كاش فاصله ها نبودن ، لعنت به فاصله ها !!!

 منو بارون ، تو و آفتاب ، شبو مــن ، توي راه زندگي همسفريم

نكنه اسيــــــر تنهائي بشيم ، آسموني ها رو از ياد ببريم

دوستدار هميـــــــــشگيت شادمهــــــــــــر

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 8:20 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

بهـــــــــــــــار من

 

**

فصــــــــــــــل آشنـــــــــــــــائي

احساس تنهائي ميكردم ، ميخواستم تنهائي مو با كسي قسمت كنم

ميخواستم فقط يكي باشه باهاش حرف بزنم ، پس وارد دنيائي شدم كه

يه دنيا دوستي و صميميت رو ، درونش جاي داده بود

اصلا باورم نميشد كه ممكنه روزي تو اين دنيا ، عشقي رو حس كنم

واژه اي به اسم مهربوني رو شنيده بودم ، شنيده بودم دوست داشتن وجود داره

اما نميدونستم اين مهربوني و دوست داشتن ، ميتونه بذر عشقو تو دلم بكاره

از عشق چيزي نميدونستم ، فقط شنيده بودم كه هست

نميدونم فصل آشنائي با تو رو ، اسمشو چي بذارم

اما هر چي كه بود ، تو بـــهــار مـن شدي ، بهار عشــــــقم

بهاري كه الان چند ساله خزوني نديده

         به اميد روزي كه بگي ، هميــــــــــــشه بهــــــارم ميموني  

« اولش فكر نميكردم كه دلم رو برده باشي

اما نه ! گذشت و ديدم ، دل من ديوونه تر شد

به تو گفتمو دلت ، از قصه ي من باخبر شد

اولش گفتم يه حسه ، يا يه احـــــترام ساده

اما بعد ديدم كه يه عشقه ! آخه اندازش زياده »

نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:20 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

قصه هزار و يك شب ...

اين آهنگي رو كه گذاشتم براي وبلاگ منظورم همين هزار و يك شبه

باور كن از هزار بار ديگه گذشته ، كه بهش گوش كردم

اما بازم وقتي گوش ميدم ، انگار بار اولمه كه دارم ميشنوم

ميدوني چرا ؟

چون با تو بودنو يادم مياره

سعي ميكنم هر موقع كه اين وبلاگو به روز ميكنم ، يه شعر و آهنگ از شادمهر بذارم

آخه با شادمهر ، عاشق تو شدم

ميگن چرا اينقدر شادمهر رو دوس داري ؟

ميگن چه فايده اي برات داره ؟

خيلي چيزا ميگن .... هر چي ميخوان بذار بگن .... عيب نداره

بهشون هيچوقت دليلشو نگفتم ، اما امروز

هم براي تو ، هم براي هر كي ميخواد بدونه ، ميگم :

«« با شعراش ، با تو حرف ميزنم و حسي رو كه از آهنگاش ميگيرم

سراسر وجودمو ، با ياد تو ، با صداي تو ؛ و حضور تو پر ميكنه

حضوري كه روحمو آروم ميكنه

و اين آرامشي كه با وجود تو دارم باعث ميشه تموم عشقمو به پات بريزم »»

اولين بار صداي محزون شادمهر رو شنيدم ، اولين كارش بود

« معبود »

( اگر روزي رسد ، دستم به دامانت كنم

جان را به قربانت ، ولي بي لطف و احسانت

چگونه شوم ناخوانده مهمانت ؟

چگونه ؟؟؟

با مسافر شناختمش ، با دهاتي انسي رو بهش گرفتم كه جدانشدني بود

با آدم و حوا ، به تو رسيدم و اين به تو رسيدن باعث شد بهار عشق تو دلم جوونه بزنه

بهاري كه خيلي دوسش دارم و فراموشش نميكنم

*******

هزا ر و يك شب ، از اون آهنگ هائيه كه باعث شد ، سكوت شيشه اي مو بشكنه

            با نهايت عشق و علاقه تقديم به تو   

هواي گريه دارم ، تو اين شب بي پناه

دنبال تو ميگردم ، دنبال يه تكيه گاه

دنبال اون دلي كه ، تنهائي رو ميشناسه

دستاي عاشق من ، لبريز التــــــماسه

هزار و يك شب من ، پر از صداي تو بود

گــريه هر شب من ، فقط براي تـو بود

سكوت شيشه اي مو ، صداي تو ميشكنه

تو آسمون عشقم ، شعر تو پر ميزنه

با تو دل سياهم ، به رنگ آسمـــونه

تو بغض من ميشكنن ، شعراي عاشقونه

« شاعر نيلوفر لاري پور »

اين آخرش دلم گرفت ، الان كه اينا رو مينويسم روحت از اين نوشته ها خبر نداره

نميدونم اصلا فرصتي ميشه بياي بخوني يا نه ؟

اصلا هيچي نميدونم كه آينده چي پيش مياد ؟

نميدونم برنامه و هدف تو چيه ؟

قرار شده بهم بگي ، ولي هنوز تا اين لحظه نشده كه بگي

خيلي ميخوام حرفاتو بشنوم ، اما ميترسم !!!

ميترسم حرفات چيزي باشه كه باعث بشه از هم دور بشيم

نميدونم چرا و چي باعث شده اينجوري فكر كنم ؟ ولي خدا كنه ترسم بي خودي باشه

اصلا چي بگم ؟ نميدونم شايد هيچوقت ما بهم نرسيم

اما فراموش كردن تو براي من سخته ، تو ، توي همه ي وجودم خونه كردي ...

اما اينو خوب بدون ، حتي اين ندونستن ها ، اين چي بگم ها ، اين ترسيدن ها

هيچ وقت باعث نميشه از عشق تو چيزي نگمو ، چيزي ننويسم

حاضرم به خاطر خوشبختي تو ، حتي از عشقمم بگذرم

گذشتني كه خيلي دردناكه .............

خيلي دوست دارم ، خيلي مواظب خودت باش

 شادمهر        

نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 14:50 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

نــامـه ي تو چقـــــــدر زيـبــا بود ...

ميخواستم از هزار و يك شب بگم ، اما اين شعر مريم حيدرزاده

منو ياد خودمون انداخت

..........

        نـــامه ي تو چقـــدر زيبا بود  

نامه ي تو چقدر زيبا بود ، هر خطش را سه مرتبه خواندم

بعد آن را به روي يك دفتر ، تا نخورده قشــنگ چسباندم

نامه ي تو چقدر خوشبو بود ، بوي گلهاي رازقي ميداد

حرف هايت هنوز هم ، طعم عطر پائيز عاشقي ميداد

گفته بودي عجيب دلتنگي ، دل من هم براي تو تنگ ست

پيش من هم غروب غمگين ست ، پيش من هم طلوع كمرنگ ست

خوشم آمد ، چقدر دانائي

خوشم آمد چقدر دانائي ، حالي از حال من نپرسيدي

ولي از پشت قاب دلتنگي ، زردي ام را چه زود فهميدي

ياس زرد دوخانه آن ور تر ، داشت ديشب تو رو دعا ميكرد

تشنه بود و نبودي و ، او داشت التماس پرنده ها ميكرد

گفته بودي ز غيبت باران ، باز هم درد مشترك داري

تا بخواهي ، شقايق تشنه ، گل سرخ پر از ترك داري

دوري ات كار دست من داده ، فاصله كه ميان ما كم نيست

هيچكس روزگار و اقبالش ، مثل ما بي نشان و مبهم نيست

فكرت اينجا ميان گلدان ست ، جلوي چشم آرزوهايم

تو خودت را به جاي من بگذار

تو خودت را به جاي من بگذار ، تو دلت سوخت من چه تنهايم

سالها ميشود كه با عكست ، توي اين شهر زندگي كردم

با يكي دو تماس كوتاهت ، ماه ها رفع تشنگي كردم

ولي آخر چقدر بنشينم ، نامه اي ، حرف روشني ، چيزي

گل خشكي ميان اين كاغذ ، كه به آن وعده اي بياويزي

بنويس از خودت از اين نامه ، دو سه خط مختصر ، فقط فهرست

فقط اين بار خواهشي دارم ، عكس تازه ، براي من بفرست

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 10:25 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

دل مـــن ، تو رو ميـــــــــــخواد

دل من تو رو ميخواد

اين جمله ايه كه از اول بهار من باهام بوده ، جمله اي كه هميشه ميخوام داد بزنم

يعني ميشه يه روزي به خواستم برسم ؟

ميرم سراغ شادمهر كه بقيه حرفامو اون ميگه

**********

 دل من تو رو ميخواد  

هر جاي دنيا كه باشي ، دل من تو رو مي خواد

اونـــور ابرا كه باشي ، دل من تو رو مي خواد

تو برام كعبه عشـــقي ، تو برام قبــــله حاجت

از تو بودن با تو موندن ، واسه من شده عادت

دل من تو رو ميخواد ، دل من تو رو ميخواد

وقتي صداي پاي شب ، رو تن من ميشينه

نگاه انتظار من ، خواب تو رو ميبينه

تو خلوت تنهائي هام تو مهربون تريني

براي اين شكسته دل پناه آخريني

خواننده شادمهر عقيلي

***

با قصه ي هزار و يك شب ، برميگردم ......

  شــــــــــادمهـــــــر

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:9 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

بازم دوباره دلم تنگه ، دل تنگ تو كه اميدمي

نميدونم بايد چي بنويسم تا دل تنگيمو نشون بده

بايد خودت اين حسو تجربه كني ، تا بفهمي من چي ميگم

نميدونم چه موقع اين دلتنگي ها ، تموم ميشه ؟

يا اگه روزي تموم شد ، بعدش چي پيش مياد ؟؟؟ !!!

اميدوارم روزي برسه كه دوتائي به دور از فاصله ها و گرفتاري هاي زندگي

بتونيم از ته دل حرف بزنيم و از آينده ، از خوبي و از شادي بگيم

برات آرزوي هميشگيمو دارم ، سلامتي ، همراه شادي و مهر  

...

سـتـــاره

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره اين دل ديوونه ، واست دل تنگه

وقت از تو خوندنه ، ستاره ي ترانه هام

اســم تو براي من ، قشنگتـــرين آهنگه

بي تو يك ، پرنده ي اسيــر بي پـروازم

با تو امـــا ، ميرســـم به قله ي آوازم

اگه تـــا آخر اين ، تـــرانه با مـن باشي

واسه تو ، سقفي از آهنگو صدا ميسازم

با يه چشمك دوباره ، منو زنده كن ستاره

نذار از نفس بيفتم ، توئي تنها راه چاره

آي ســــتاره ، بي تو شب نـوري نداره

اين ترانه تا هميشه ، تو رو ياد من مياره

توئي كه عشــــقمو از ، نگاه من ميخوني

توئي كه تو تپش تـــرانه هـــام پنهوني

توئي كه همــــــنفس هميشه آوازي

توئي كه ، آخـــر قــصه ي منو ميدوني

اگه كوچه ي صدام ، يه كوچه بـــاريكه

اگه ، اگه خونم بي چراغه ، چشم تو تاريكه

ميدونم ، آخر قصه ميرسي به داد من

لحــظه ي يكي شدن ، تو آينه ها نزديكه

شادمهر 

نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:46 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -

بــارون

سلام

اول از همه تشكر ميكنم از عسل ، زهرا ، الهام ، بهارك ، مصي و خزان عزيز

كه بهم سرزدنو نظراتشونو برام گذاشتن

مخصوصا الهام عزيز كه با نظرش كمك بزرگي كرد

اميدوارم بازم بياد تا از وجودش استفاده كنم

عسل كه ديگه نگو ، اگه نبود ، منم اينجا رو نداشتم ، همين جا ازش تشكر ميكنم

دوستاي خوبم تو قسمت نظرات ، اگه از نواقص بگين خيلي بيشتر خوشحال ميشم

تا روز به روز اينجا رو با كمك شما زيباتر كنم

سخني با تو  

امشب بازم بارون باريد ، بارون كه مياد از هر قطره اي كه از آسمون مياد

عكس تو رو ، توي هر قطرش ميبينم ، آخه يه روز بهم گفتي

بارون رو خيلي دوس داري

هميشه وقتي بارون ميزنه ، ناخودآگاه دلم هواتو ميكنه

ميرم توي حياط و يه نفس عميق ميكشم ، چشمامو ميبندم

صداي چيك چيك بارون ، بوي خاك ......

توي وجودم حس قشنگي رو ميبينم ، حس ميكنم داري برام حرف ميزني ؛

كاش پيشم بودي ......

...............................

ميدوني ! ميخوام هر چي شعره كه توش بارونه برات بنويسم

**********

بارون رو قلب شيشه ها ، هي جا ميذاره رد پا

مثه تو كه رو قلب من ، پا رو گذاشتي بي صدا

هنوز وقتي بارون مياد ، دلم عشق تو رو ميخواد

ميگم به هر قطره بارون ، بگين به ديدنم بياد

****************

شادمهر يه آهنگ داره به اسم عطر و شبنم ، اگه تونستي حتما بهش گوش كن

من كه هر وقت بارون مياد بي اختيار ميرم سراغش

چون تو رو يادم مياره ، با گوش دادنش آروم ميشم

توي كوچه ي دلم ، فقط صداي تو مياد

صداي خوب و هميشه آشناي تو مياد

وقتي بارون ميزنه ، تو كوچه ي ساكت ما

پنجره فكر ميكنه صداي پاي تو مياد

شاعر نيلوفر لاري پور

خواننده شادمهر عقيلي

نظر يادتون نره ..............

شاد باشين و پر مهر

شـــــــــــــــادمهــــــــــر

 

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 21:29 توسط افشین | موضوع: از دلم براي تو -
درباره مـــا

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم

نویسندگان
افشین
پروانه
یاران
شادمهر تك ستاره جهان
عاشقان موزیک
جزيره عشق من (مصي)
آغاز زمان ( بهارك )
شادمهر دوست داشتني
قصــر آرامش
دریـــا در من (سمانه)
محبت ( شیما )
شهر غم
قرآن آموزی رسول رحمت
:: پــــروانه ::
.:مرگ گلبرگهای مریم:.
شهر شعرا ( مانا )
دنیای فراموش شدگان
يكي يه دونه ( بهار )
دلم گرفته خدايا به وقت غروب
عاشق باش
عاشقانه ( پریا خانوم )
دخترک تنها ( مانا )
دورم از تو اما ... ( عاطفه )
مگر گناه من چه بود؟ ( طيبه )
فدای چشمات
پــــروانه
پروانه وار ( پروانه )
بهار من ( بهار )
محسن طباطبائی
گروه طراحان تمپفا
نوشته های محمد جواد عبدی
قالب وبلاگ
امکانات


shadmehr-a

افشین

shadmehr-a

http://shadmehr-a.blogfa.com

بهـــار من

بهـــار من

بهـــار من

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم
تو نوری که بر سایه تــــابیده ای

بهـــار من

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com