نامه ی آخر
خواستی اینجا چیزی بنویسم واسه تنهائیت تا بتونی بخونی
آخه پروانه جانم ، چی میتونم بنویسم جز غم و درد ...
گفتی از آرزوهامون ، از دلتنگی هامون و از ظلم زمونه بنویسم
پروانه جانم ، نوشتن تو این شرایط خیلی سخته ، اما گفتی این بزرگترین محبت به تو هست
پس با تموم سختی ها می نویسم
از آرزوهامون و دلتنگی هامون که اصلاً این وبلاگ را هر موقع نوشتم از همین ها نوشتم
قسمت موضوعات رو نگاه کن ، نوشتم :
آرزوها ، بیتابی ، خاطره ها ، از دلم برای تو
این ها رو همش برای تو نوشتم روی هر کدوم کلیک کنی ، صفحه ای برات باز میشه
که دیگه خوندش رو بهت توصیه نمیکنم چون دلمون آتیش میگیره
اما از ظلم زمونه میگم از اینکه ما رو از هم جدا کرد ، از اینکه باید تسلیم
خواست اطرافیان بشیم ، از حرفای مردم بگم که با حرف مردم زندگی آدما داغون میشه
و خیلی راحت به آدم تهمت میزنن ، ظلم از این بیشتر که آدم باید دل به کسی
بسپاره که باید به زور دوستش داشته باشه ؟
ظلم از این بیشتر که یک عمر باید با کسی زندگی کنی که فقط باید به بودنش عادت کرد
و دوستش داشت . زندگی دنیا خیلی عذاب آور میشه حتی خوشی ها هم رنگ و بوی
عذاب میگیره . آرزوم اینه که زودتر خدا منو از این زندگی نجات بده و به
خودش برسونه حتی توی جهنم . من اگه بخوام از ناراحتی های خودم بگذرم
باید بگم که پروانه جانم حالت رو درک میکنم ، یادمه یه بار که بهت گفتم
من جز یه دل عاشق هیچ چیز دیگه ای واسه خوشبخت کردنت ندارم و تو باید
کسی رو داشته باشی که حداقل بتونی کنارش باشی ، اما تو از دستم عصبانی شدی
گفتی دیگه نمیخوای این حرف ازدواج رو بشنوی ، من دیگه چیزی بهت نگفتم
فقط با تموم وجودم با تو ، همراه تو بودم ، این ها رو میگم تا بدونی
حالت رو خوب درک میکنم و میدونم زندگی با کسی که احساسی بهش نداری
چقدر تلخ و سخته ، معلوم نیست چه مدت طول میکشه تا باهاش کنار بیائیم
خیلی سخته ، خیلی سخته .....
اما از خودم بگم :
حالا دیگه تو غربتم پروانه سر نمیزنه ، تو لحظه های بی کسیم پروانه پر نمیزنه
با کوله بار خستگی تو جاده های خاطره ، مسافر خسته من یه عمره که مسافره
از این به بعد یه دیوونه ام ، میرم پیش کدخدا و همه آدما از عشق پروانه میگم
تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من
بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن
تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته
جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته
با عبور هر پروانه روح سبز تو رو دیدم
زیر قطره های بارون صدای پاتو شنیدم
کاش حتی میتونستم بهت بگم نــــــــــــــــــــــــرو :
نرووووو
نرو ، تو هم می پوسی ، می میری ، بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری ، ای من نرو
تو که میدونی من بی تو ، تو بی من ، یعنی حســــــــــرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم ، تو که میدونی هم آغوش غم میشی
نرو ، آه نـــرو
بری جواب روزهاتو چی میدی ؟ حرفای ما رو تو گوش کی میگی ؟
نرو که رفتنت صلاح ما نیست ، ببین جدائی تو نگاه ما نیست
نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت
بخدا می سپارمت ، ایشاالله همیشه سالم باشی ، میگن وقتی عاشق به معشوقش نمیرسه
تنها یه چیز از خدا میخواد و اون سلامتی عشقشه
من از خدا برات سلامتی تو رو خواهانم
برات آرزوی یه معجـــزه میکنم ، یه معجزه ی بــــزرگ که فکرشم نمیکنی
خدانگهدارت باشه عزیز دلم ، دوستت دارم تا همیشه
تو رو تو آغوش میگیرم و غرق بوست میکنم ، پیشونیت رو میبوسم
خدانگهدارت ، خدانگهدار ، خدانگهدار ...

پنجشنبه ، بیست و شش دی ماه ۱۳۸۷