تبليغاتX
بهـــار من
بهـــار من

نیازم به تو


متنفرم از عشق های یه طرفه ، مگه عشق نباید دو طرفه باشه ؟

 

پس چرا بعضی ها عادت کردن فقط یکی بهشون ابراز عشق و علاقه کنه ؟

 

آخه مگه همسر ما عروسکه که نسبت بهش بی تفاوت باشیم ؟

 

اینجور آدما به مرور عشقشون رو از دست میدن ، چون آخرش اون طرف مقابل

 

هر چه قدر هم که عاشقت باشه

 

از یه طرفه بودن عشقش خسته میشه ، وقتی جوابی نمی گیره خب طبیعیه

 

میره و تنهات میذاره

 

اونقدر زندگی تکراری میشه که دیگه نمیشه تحملش کرد و اون عشق داغ و پر حرارت ، سرد میشه

 

برعکس این حالت ، زندگی قشنگــــتر و زیبا تر میشه وقتی بتونیم جواب نیازهای همسرمون رو بدیم

 

تا اینکه اونقدر خودخواه باشیم که بخواهیم از عشق همسرمون فقط به خاطر آرامش خودمون استفاده کنیم

 

فکر نکنیم اگه اون بره چیزی از ما کم نمیشه ، برعکس تنها کسی که ضربه می خوره ما هستیم که

 

هیچوقت ، تا آخر زندگی نمی تونیم به یه عشق ناب و دلخواه برسیم

 

پس به یه نتیجه گیری کلی میرسیم و اون اینکه وقتی تو به عشق من احتیاج داری

 

در مقابل من هم به عشق تو احتیاج دارم

 

...

 

توی این مدت ، به وبلاگ خیلی از شما دوستای عزیز نیومدم

 

اینجا تغییراتی رو دادم ، اسم های ما عوض شد و به اسم واقعی خودمون تغییر کرد

 

قالب وبلاگ بازم به خاطر مشکلاتش عوض شد

 

پیوند های وبلاگ هم رو کمتر کردم و بعضی وبلاگهای شما دوستان رو حذف کردم

 

به دلایل مختلف از جمله اینکه متأسفانه بعضی وبلاگ ها به آخر راه خودشون رسیده بودن

 

اما اگر باز هم با آدرس جدیدی بهم سر زدین اطلاع بدین تا دوباره تبادل لینک داشته باشیم

 

و تغییر آخر اینکه دیگه روزای پنجشنبه و جمعه ، مخصوص به روز رسانی وبلاگ نیست

 

و هر وقت ما احساسی رو داشتیم اونو بیان میکنیم

 

اگرم وقت نکنم اینجا رو به روز کنم ، پروانه خانوم هستن البته اگه شرایطش رو داشته باشن


و بتونن اینجا رو به روز میکنن

 

اگرم هیچکدوم نتونستیم ، خوشحالم که به جز مطالب ما ، اونقدر بخش های متنوعی رو توی وبلاگ داریم

 

که ساعت ها میتونید ازشون استفاده کنید

 

موفق باشین

 



 
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:45 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

وقتی انسان رفتار حیوانی پیدا میکند

 

دیشب در سکوت آرام شب ، آرام اشک هایم سرازیر گشت

چشمان زیبای تو نیز از گریه لبریز بود

اشک هایت را پاک کردم

دستم را آرام به روی پیشانی ات نهادم

تا آسوده به خواب بروی

شبم را اینگونه با یاد چشمانت به سحر رساندم

 

ممنونم از شما بخاطر تموم دعاها و آرزوهای قشنگتون

اما برای من امروز هم مثل هفته ی قبل وقتی میبینم عزیز دلم

سراسر وجودش رو غم گرفته نوشتن سخت میشه

به نوعی این ناراحتی و نگرانی رو توی وجودم حس میکنم

و با بهارم همدردم

 

چند کلام بدون رودرواسی و رک و راست با بعضی انسان ها

با آرزوی اینکه این نوشتن ها باعث بشه بهتر زندگی کنیم و بعضی عادت های

زشت خودمون رو ترک کنیم

 

روی سخنم با اون دسته از آدمائیه که اونقدر خوار و ذلیل و ضعیف شدند

که حاضر بخاطر کوبیدن یه انسان دیگه مثل حیوون رفتار کنن

بدون اینکه بوئی از انسانیت برده باشن تموم شخصیت خودشون رو زیر پا میذارن

با تهمت و افترا زدن ، با دروغ ، با پاپوش درست کردن ، با زیر آب زدن

با آدم فروشی ، با دو به هم زدن و خلاصه با انواع کثافت کاری

که حتی من فکر میکنم یه حیوون هم اینکارها رو نمیکنه

باعث میشن زندگی یه انسان تلخ بشه

این جور آدما حتی از وجدان خودشون هم خجالت نمیکشن ، اونقدر قلبشون سیاه شده

که یادشون رفته چی بودن و از کجا اومدن

 

همه ی ما به نوعی حسادت در وجودمون هست اما بعضی ها

با حسادت های کثیف و افراطی خودشون ، همه چیز رو زیر پا میذارن

واقعاً آدم به چه قیمتی حاضر میشه اینکارها رو انجام بده ؟

متأسفانه توی محیط کار ، دانشگاه ، مدرسه ، بین دوستان ، حتی توی فامیل و خیلی جاهای

کوچک و بزرگ دیگه این موضوع وجود داره

انسان هائی ضعیفی که وقتی میبینن خودشون نمیتونن توی کار و زندگی موفق باشن

سعی میکنن با کنار زدن دیگران ، به صورت ظاهری موفق بشن و شاید گاهی هم

به خاطر موضوعی از این طریق کارها به نوعی از طرف مقابلشون انتقام بگیرن

غافل از اینکه زمانی خواهد رسید که با سر سقوط خواهند کرد

 

بیشتر صحبت رو طولانی نمیکنم فقط همین رو بگم که

باید در مقابل این حیوونای انسان نما

بزرگ بود ، شخصیت داشت ، صبور بود و به خدا توکل داشت

و البته باید اونقدر محکم ، پر اُمید و با فکر و تدبیر پیش رفت تا پیروز باشیم

یادمون باشه زندگی با تموم تلخی ها در گذره و میگذره ، چقدر احساس قشنگیه

وقتی که به وجدانمون رجوع میکنیم و توی اون لحظه

لبخندی از سر رضــــــــــــایت روی لبامون نقش ببنده

 

با آرزوی خوش ترین لحظات ، و آرزوی روزهای شیرین و زیبا

و پاهائی محکم و توانا

و دلی پر امید و لبریز از توکل به خدا

برای بهار عزیزم

تک ستــــــــــــــــــــاره ی قلبم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 11:3 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

روحمان را صیقل دهیم

 

یکی از خصوصیات انسان امروز این است که تصور میکند هر چه بیشتر ارزشها و علایم

 

مورد تجلیل اجتماعی را حاصل کند ، هستی غنی تر و گسترده تری پیدا کرده است.

 

بسیاری از افراد درگیری های بیشتر جنسی را به حساب "دوست داشتنی بودن" خود می گذارند

 

به حساب زرنگی و موفق بودن خود که همه از علایم تجلیل است ، میگذارند.

 

برای بسیاری از جوانان داشتن روابط متعدد فخرآفرین است به علت حرص مندی

 

از این شاخه به آن شاخه می پرند.

 

غریزه ی جنسی در آنها به صورت یک ولع در آمده و یکی از مهترین

 

مشغولیت ذهنی به شمار میرود که اینچنین اندیشه ای به انحراف کشیده شدن ذهن

 

و بیمار شدن آنرا موجب میشود.

 

این نوع برخورد با غرایز یک نوع خود فریبی است چرا که جز خوشی گذرا

 

در انتها عمقی از لذت نخواهد داشت و تنها حرص را بیشتر خواهد کرد.

 

اگر در زندگی به دنبال ارزشهایی باشیم که بیشتر روحمان را صیقل دهد

 

و به ما قدرت شاد زیستن حقیقی دهد در برخورد با غرایز از جمله غریزه ی جنسی نیز

 

حساب شده تر و با دیدگاهی عمیقتر بر خورد میکنیم.

 

...

 

برگرفته شده از پارس پلانت

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10:29 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

به خاطرها پیوستن

 

 

ای غم انگیز ترین خوشحالی ، منو عشق ِ تو

و دستی خالی

كفش هايم كه پُر از خستگین ، نقشی از نوعی دلبستگين

دست هايم كه نياز آلودن ، همۀ عمر به سويت بودن

بازهم باش و فداكاری كن ، آرزوهای مرا ياری كن

***

سلام

یه مدت پیش توی قسمت پارس پلانت

بخش درگوشی دوست خوبم بهنام عزیز حرفائی رو زد

که دیدم ، گفتنش اینجا میتونه مفید باشه و چه بسا این حرفا برای هر کدوم از ماها به دفعات پیش بیاد

صحبت از فراموشی ، کمرنگ شدن ، به خاطرها پیوستن و ..... بود

قسمتهائی از حرفای ایشون رو با اجازۀ خودش براتون مینویسم

تا بعد یه کم بیشتر براتون توضیح بدم

البته واسه خوندن کامل این متن میتونید به آرشیو صفحات درگوشی مراجعه کنید

حالا قسمتی از حرفای بهنام عزیز در درگوشی

بهنام

 

« وقتی سكوت كنی كم كم از خاطره ها محو ميشی

اين دليل بر بی معرفتی شما نيست ، اين طبيعيه وقتی نباشی فقط يه خاطره ازت باقی بمونه و بس !!

اينكه ناراحتی نداره ...

نهايت نهايتش جامون خالی ميشه كه اعضای جديد اون جا رو پر ميكنن و چه بسا يكی پيدا بشه خوش قلم تر و خوش برخورد تر از ما .

پس نگران خالی شدن جای رفیقت نباش

اون اگه بتونه برميگرده

اگرم نه كه ايشالله هر جا هست سالم و موفق باشه ...

ببين دوست عزيز ، من بدتر و حساس تر از تو .

قصد من دادن انرژی منفی به عزيزی مثل شما نبوده و نيست .

اگه بهنام مياد ميگه اگه غيبت كنی به خاطره ها می پيوندی شما حق داری فقط و فقط عقل و شعور بهنام رو زير سؤال ببری !!

قرار نيست همه مثل بهنام باشن .

دوست عزيز ، اين زندگيه !!

همين آشنايی ها ، همين به هم رسيدن ها و جدا شدن ها ...

اينكه ناراحتی نداره ، خاطره ت كمرنگ بشه .

شما به اندازۀ قدرتی كه در جذب دوستانت داشتی در خاطرۀ اونها ميمونی » 

....

خب بذارین حرفامو اینجوری شروع کنم که من با تموم حرفای ایشون موافقم برای مثال

همینجا توی محیط وبلاگ و بین دوستان فکر میکنید اگر من نیام اینجا حرف بزنم و به وبلاگ رو

به روز نکنم اتفاق خاصی میفته ؟

فوقش یه مدت دوستان میان و به رسم دوستی سراغی از من میگیرن

ولی بعد از مدتی دیگه کسی سراغی از من نمیگیره و خاطره و یاد من کمرنگ میشه

اشتباه نکنید ، بهنام عزیز تو حرفاش اشاره کرد که هدف از گفتن این حرفا دادن انرژی منفی به کسی نیست

این حرفا و این فراموش شدن ها ناراحتی داره ، اما حرف من اینه که این زندگـــیه !!!

باید عاقلانه تر با این موضوع برخورد کنیم

ما باید کارهائی رو انجام بدیم که خاطره های قشنگی ازمون باقی بمونه ، نه خدای نکرده همش بدی و سیاهی باشه

اینکه من یه روز فراموش بشم و خاطره و یادم کمرنگ بشه ناراحت کننده ست

اما این از بی معرفتی دوستای من نیست و با گریه و زاری و ماتم گرفتن چیزی عوض نمیشه

خود من تا همین اواخر خیلی این موضوع اذیتم میکرد ولی خب یه جوری باهاش کنار اومدم

تمام این حرفا علاوه بر دنیای مجازی و اینترنت ، میتونه تو دنیای واقعی هم معنا پیدا کنه

برای مثال شما یه حیوون خانگی رو نگهداری میکنید ، و باهاش اُنس گرفتید

اگه اتفاقی براش بیفته و اونو از دست بدین ، شما چقدر ناراحت میشن ؟ این ناراحتی شما چقدر طول میکشه ؟

اصلاً بعد از چندین سال اونو فراموش میکنید ؟ مطمئنناً گاهی اوقات ازش یادی میکنید و براتون خاطره هائی زنده میشه

حالا اگه به جای اون حیوون خانگی ، یه انسان تو زندگی مون بود چی ؟

انسانی که عاشقش هستیم و دوسش داریم ....

اگه خدای نکرده اونو از دست بدیم ، فراموشش میکنیم ؟ ممکنه بعد از یه مدت طولانی

کمتر نبودنش رو احساس کنیم ولی چیزی که غیر قابل انکاره اینه که همیشه یادش برامون زنده ست

بیشتر در این مورد ، حرف رو طولانی نمیکنم ، همینقدر که اشاره ای شد کافیه

مطمئنم دوستانی که به اینجا سر میزنن ، و این نوشته ها رو میخونن و به قلب خودشون سر بزنن

چیزهای جدیدتری رو پیدا میکنن که باعث میشه بهتر از قبل زندگی کنن

اینجا یه محیط مجازی و اینترنتی هست

امیدوارم چه اونهائی که یادشون و خاطرشون کمرنگ شده ، و الان بین ما نیستن

چه اونهائی که روزی چه بخوان چه نخوان به خاطره ها می پیوندن

همیشه توی زندگی خارج از این محیط مجازی موفق باشن

و همیشه سالم و سلامت زندگی کنن

بهنام جان ، یه جا حرف قشنگی زد

شما به اندازۀ قدرتی كه در جذب دوستانت داشتی در خاطرۀ اون ها ميمونی

و چه خوبه که دلامون دریائی باشه

حالا اگه یه بار دیگه حرفای بهنام رو که با رنگ آبی مشخص شده رو مرور کنید

بهتر متوجه مطالب امروز میشین و اگه کامل تر خواستید حرفای ایشون رو بخونید

یادتون نره به در گوشی حتماً سر بزنید

 

 

لحظه هاتون سبز و پر امید باد

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:30 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

عيد سعيد غدير خم ، آرزو و توقع

 

 

قبل از شروع حرفاي اين هفته ، عيد سعيد غدير خم رو به همه شما عزيزان تبريك ميگم

اميدوارم تو اين روز ، شاد و خوشحال باشين

بهار من ، اين عيد بر تو هم مبارك و خجسته باد

 

***

 

ميخوام امروز بازم از آرزوهــــــا بگم

گاهي وقتا آدما آرزوهائي دارن كه خيلي وقتا اين آرزوها تبديل به توقع داشتن ميشه

توقع داشتني كه باعث ميشه آدم بترسه حرفاشو بگه

ترس از اينكه مردم بگن ، فلاني چقدر پر توقع هست

بذارين با يه مثال حرفامو واضح تر بگم

چون توي محيط اينترنت و وبلاگ هستيم ، بهتره مثالم در اين مورد باشه

شما با هزارتا اميد و آرزو و حتي گاهي با اينكه وقت كمي دارين ، وبلاگتون رو به روز ميكنيد

كار ندارم موضوع وبلاگتون چيه ؟

عاشقانه ست ، خاطرات شخصيه ، در مورد يه هنرمنده يا هر موضوع ديگه اي

هر چي كه هست شما با عشق و علاقه بهش نگاه ميكنيد ، غير از اينه ؟

حالا اين وسط يك سري آرزوها و اميدها دارين ، مثلا اينكه فلان همكار وبلاگ نويس

بهت سر بزنه و نظر خودشو در مورد به روز شدن وبلاگت بگه

يا اينكه اون كسي كه آدرس وبلاگتو داره بهت سر بزنه

يه زماني هم منتظر كسي هستي كه آرزو داري واسه دلگرمي هم كه شده بهت سر بزنه

يه خسته نباشي كوچولو بهت بگه و بهت اطمينان بده كه هميشه كنارته

خب ، از وبلاگ و اينترنت بيرون ميائيم ، ميريم تو زندگي عادي و روزمره خودمون

خيلي وقتا شده آرزو داشتي كسي كه منتظرش هستي يه روز به خونه تون بياد

يا حداقل باهات تماس بگيره

خب ، تا اينجا رو داشته باشين ، يه سوال پيش مياد

اين چيزائي رو كه براتون گفتم به نظر شما اسمش آرزو هست يا توقع ؟

اينكه منتظري دوستت به وبلاگت سر بزنه ، آرزوئه يا توقع زياد تو ؟

اگه با اين موافقين كه اسمش آرزوئه ، اگه به طرف مقابلمون اين آرزو رو بگيم

تا از دل ما باخبر بشه ، فكر ميكنيد چي پيش مياد ؟

به نظر من دو تا حالت داره

حالت اول اينكه طرف مقابلمون خوشحال ميشه و با دل و جون سعي ميكنه

آرزوي ما رو برآورده كنه و ما رو خوشحال كنه

حالت دوم اينكه طرف مقابلمون خودشم گرفتاري هاي روزمره خودش داره

كه اگه بخواي آرزوتو بهش بگي ، اون از دستت ناراحت ميشه و با خودش فكر ميكنه

شما چقدر پر توقع هستي

مثلا اون ميگه فلاني من اين مشكلو داشتم اون مشكلو داشتم

نتونستم بهت سر بزنم ، حالا تو توقع داري من تو اين شرايط

و با اينهمه مشكل بيام به تو سر بزنم ؟

ديدين ؟ اون چيزي كه شما اسمشو گذاشته بودين آرزو

تبديل شد به توقع زياد از كسي داشتن

تا اينجا هيچ مشكلي نيست ميشه با يه كم صبر همه چي رو

رو به راه كرد تا مشكل دوستمون حل بشه و ما به آرزومون برسيم

بيائين بازم برگرديم به محيط اينترنت و وبلاگ خودمون ، شما ميري به ديدن دوستت

كه مدت هاست منتظرش هستي

سلام ميكني و شروع ميكني به گفتن اينكه فلاني چرا بهم سر نميزني ؟

من خيلي منتظرت بودم تا تو بياي ، دلم برات خيلي تنگ شده

بعد از گذشت چند روز دوستت بهت سر ميزنه تا جوابتو بده

سلام ميكنه و شروع ميكنه به گفتن اينكه من مشكل داشتم ، من كار داشتم

و خلاصه اينكه هزارتا مشكل رو برات رديف ميكنه

حق هم داره بنده خدا ، خب مشكل داشته ، نتونسته بهت سر بزنه

اما ... اما .... اما ....

اين ‹‹‌ اما ›› قسمت پاياني حرفاي اين هفته منه

‹‹ اما ›› ئي كه خيلي ناراحت كننده ست

اون دوستي كه اينقدر مشكل داشت و اصلا وقت نميكرد به شما سر بزنه

و حتي شما رو به داشتن توقع زياد سرزنش ميكرد

اگه متوجه بشي درست تو همون روزائي كه خودش ميگفت هزارتا مشكل داشته

به همه سر زده باشه به غير از تو ، چه احساسي بهت دست ميده ؟

مثلا اگه بفهمي دوست و همكار وبلاگ نويست ، به همه وبلاگداران و دوستاش

به غير از تو سر زده ، چه حالي پيدا ميكني ؟

طبيعيه كه آدم ناراحت ميشه

اين موضوع خيلي جاي بحث داره ، سعي كردم خيلي خلاصه اشاره كنم

اينو مد نظر داشته باشين ، من اگه اين حرفا رو زدم دليلش اين نبود كه

از همكاري دلخور باشم يا از دوستي رنجيده باشم نه !

اوايل خيلي از اين موضوع ناراحت ميشدم ولي الان ديگه نه !

چون باهاش كنار اومدم و ديگه باعث ناراحتيم نميشه

هدف من اينه ، با رعايت كردن همين مسائل كوچيك ميشه زندگي رو شيرين كرد

شايد همين الان دوستي منتظر تو باشه ، شايد اون ميترسه بهت بگه كه منتظرته

ميشه حتي با يه خط يا جمله اميد رو به دوستت هديه كني

شايد دوستت يه جا ، يه گوشه ، واسه خودش خلوت كرده

توي اين خلوتش فقط به تو فكر ميكنه ، تو ميتوني با حرفا و اميدي كه بهش ميدي

اونو به زندگي شيرين كه همراه با يه دنيا عشق و مهربونيه برگردوني 

من ميگم ما چرا بايد بهم دروغ بگيم ؟

خب اگر به دوستت سر نزدي ، حداقل ديگه بهش دروغ نگو

به جاي دروغ گوئي حداقل سعي كن از دلش در بياري و خوشحالش كني

خلاصه اينكه اين حرفا زده شد به خاطر اينكه بخشي تو وبلاگ داريم

به نام ‹‹‌ بهتر زندگي كنيم ››

كه اين بخش سعي داره به ما كمك كنه تا بهتر زندگي كنيم

اگه تا حالا اين از اين بخش ديدن نكردين پيشنهاد ميكنم حتما سر بزنيد

اگه سمت چپ وبلاگ رو نگاه كنيد ميتونيد لينك ورود به اين بخش رو پيدا كنيد

خوشحال ميشم اگه شما هم مطلبي براي اين بخش دارين برام ارسال كنيد

تا از نقطه نظرات شما هم استفاده كنم

با آرزوي دلي سرشار از شادي و مهر براي شما

و اينكه تمام روزهاتون عيد باشه

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 8:50 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

دوستی و دوست داشتن

 

 

تو نميتواني كسي را مجبور به دوست داشتن خود كني

فقط ميتواني شخص دوست داشتني اي باشي

بقيه به آن شخص ربط دارد كه ارزش تو را تشخيص بدهد

اندازه گيري عشق آن است كه بدون اندازه دوست داشته باشي.

در زندگي موقعيت هاي نادري يافت ميشوند كه

شخصي را ملاقات كني كه دوستش داشته باشي و او هم در ازايش دوستت داشته باشد

بنابراين وقتي يافتي آنرا از دست مده ، شانس ممكن است ديگر هرگز به سمت تو نيايد

بهتر است كه غرورت بخاطر كسي كه دوست داري از دست بدهي

تا اينكه به خاطر غرور كسي را كه دوست داري

ما زمان زيادي را صرف مي كنيم تا شخصي مناسب براي دوست داشتن بيابيم

يا ضعف هاي كساني را كه دوست داريم پيدا كنيم

در حالي كه بايد به جاي آن عشقي را كه مي دهيم كامل كنيم

زماني كه تو واقعا براي شخصي ارزش قائلي ، به دنبال ضعف ها نمي گردي

به دنبال جواب ها نيستي در عوض ، با اشتباهات مي جنگي

ضعف ها را مي پذيري ، و به بهانه ها توجه نمي كني

هرگز يك دوست قديمي را دور نيانداز ، تو هرگز نمي تواني او را جايگزين كني

دوست مانند شراب است ، با كهنه شدن بهتر مي شود

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:42 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

طلوع عشق

 

 

زندگی همانند ستاره هاست که در کنار غروب یک ستاره ، ستاره ای دیگه طلوع میکنه

پس امید همیشه حضور داره

اما این امید زمانی می تونه لباسی هدفمند به تن کنه که رنگ انگیزه به خودش بگیره

و چه انگیزه ای پر توان تر از عاشقی ...

یادمون باشه که تردیدها همیشه به ما خیانت میکنن پس تردید رو کنار بگذاریم

و در کهکشان امروز و روزهائی که بهانه ایست برای عاشقی

با دستان ماه ، گیسوان خورشید رو شونه کنیم

پرواز اعتماد رو با همدیگه به تجربه بنشینیم

وگرنه بالهای دوستی مون میشکنه و هرگز تندیسی زیبا به جا نمیگذاره

سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره ، تندیسی زیبا نمی شه

خاطرمون باشه که تنها یک بار فرصت داریم تا از وجودمون تندیس بسازیم

پس از زخم تیشه خسته نشو

اگه در قلبمون عشق باشه ، می تونیم هر روز معجزه کنیم

عشق پیچک روشناییه

ملودی موسیقی ایه که بر بالهای سبک پَر زدن پـــروانه آوا سر میده

و یادیه که به کوه صلابت می بخشه

نیاز باور و دوست داشتن که در طراوت گونه های آب جاری میشه

سرخی متمایل به سبزیه که عشقواره نام داره . سرخ از گرمای درون و سبز از طراوت دوست

داشتن عشق مانند هوا همه جا جاری ست

تو نفس هایت را

قدری جانانه بـــکش ...

این چنین روزی با دلی پاک از هر زنگار به تماشای نور ستارگان آسمان عشق می نشینیم

تا شاهد طلوع درخشش باشیم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 10:11 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

من عوض شدم ، من بزرگ شدم

 

 

 

سلام

بخشی با عنوان "بهتر زندگی کنیم" به وبلاگ اضافه شد

امیدوارم بخشی بشه که کمک کنه بهتر زندگی کنیم

امروز رو با مطلبی متفاوت شروع میکنم ، اما قبل از خوندن مطلب امروز

خواهش میکنم چون ممکنه طولانی بشه ، اگه وقت ندارین

این صفحه رو ذخیره کنید و بعداً سر فرصت بخونید

چند ماه پیش با وبلاگی آشنا شدم که خیلی مطالبش به نظرم جالب اومد

تصمیم گرفتم قسمتی از نوشته های نویسنده محترمش رو براتون بذارم

اگه دوس دارین خودتون هم یه سری به وبلاگشون بزنید

تا مطالبشو کامل تر بخونین ، فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنین :

 

غربت چشمات

 

خوشحال میشم بعد از خوندن مطلب امروز ، اگه چیزی به نظرتون اومد

که میتونه جالب باشه ، یا برای من یا نویسندۀ گرامیش بنویسید

از ساناز خانوم هم بی نهایت ممنونم که اجازه داد از نوشته هاش استفاده کنم

 

 

 

***

 

خدايا جز اين نيست که تو احوال هيچ قومي را تغيير نميدهي

مگر اينکه آنها خود را تغيير دهند

بارها تو قرآنت اين آيه رو ديده بودم ؛ اما هميشه فکر ميکردم چه جمله ساده

و يا حتي ( شرمنده اينجوري ميگم) بي معني ایه !

يعني از شدت سادگي هيچ مفهوم خاصي برام نداشت.

اما حالا فهميدم اين جمله آنقدر معني داره که آدم معني اونو نمي فهمه.

اين جمله ساده واسه من اينجور مصداق پيدا کرد :

که اگه ميخواي وضعيتي يا کسي يا چيزي رو تغيير بدي

تنها کاري که بايد بکني اينه که خودتو تغيير بدي

ميدوني که من به محبوبم هيچوقت شکايت نکردم.

اما گاهي از رفتارهائي که باهام ميکرد خيلي زياد دلم به درد ميومد.

 

« ميخواستم چيزي بگم اما يکي در درونم ساکتم ميکرد.فکر ميکردم اون عشقه.

اما حالا فهميدم که اون ترس بوده نه عشق.ترس از ناراحت کردنش ترس از رفتنش.

اما حالا که رفته فهميدم برام مهم موندنش نبود.

مهم با همه وجود و عاشقانه موندنش بود.

مهم آرامشی بود که در سایه حضورش به دل بی قرارم میداد.

اما من با کارام و با نفهمیدن واقعیتی که امروز اعتراف می کنمش

آرامش و لذت رو از خودم و محبوبم گرفتم. »

 

 

خب این قسمتو که با رنگ قرمز مشخص شده رو بنده چندین بار خوندم

تا بفهمم منظورشون چیه ؟ شایدم بازم متوجه نشدم

اما من اینجور برداشت کردم : ممکنه ما همیشه عشقمون کنارمون باشه

اما اون عشقی که باید بینتون باشه ، وجود نداره

فقط اسمش عشقه ، و در اصل این ترسه نه عشق

« ترس از دست دادن »

خیلی ها ممکنه تو زندگی ما وارد بشن

اما موندن با عشق کجا ، موندن بی عشق کجا ؟

به قول ایشون « با همه ی وجود و عاشقانه موندن مهمه »

خب حالا بریم بقیه ی حرفاشونو بخونیم

 

 

خدايا درسته نميتونم منطقي به کسي ثابت کنم که چقدر زياد اونو دوست داشتم

اما خوشحالم که تو احتياجي به اثبات نداري و خودت همه حقيقت دلمو ميدوني

و ميدوني چقدر از صميم قلبم دوستش داشتم و هنوزم دارم.

تو شاهدی که برای من تا چه حد آرامش و رضایت اون مهم بود.

غافل از اینکه تا خودم واقعاً آروم و راضی نباشم ، نمیتونم پناه و آرامش کس دیگه ای باشم

اما حالا فهمیدم اگه زودتر ، اگه زودتر به این نتیجه ای که امروز رسیدم ، میرسیدم

میتونستم بی اینکه عذاب بکشم هردومون از بودن با هم در کنار هم لذت ببریم.

و محبوبم با من خوشحال باشه ، نه بی من.

تازگي ها فهميدم من تو عاشقي واسه خودم صاحب نظري شدم!

حکم کلي نميدم اما در مورد من اينطوريه که دو مدل دوست داشتن در من وجود داره

قسمت اول اينکه : چيزي در من هست يعني احساسي هست که هر چی پيش بياد

هر اتفاقي بيفته يه جور عجيبي ، محبوبمو دوست دارم.

يعني ازش ناراحت ميشم ، گله ميکنم اما در درونم صادقانه دوسش دارم.

شايد به خاطر اشتباه بدي که بکنه باهاش قهر کنم ، اما بازم دوسش دارم.

يعني برام محترمه. (نميدونم کسي منظورمو درک ميکنه يا نه؟)

این خواست قلبی و درونی ام بود ، خیلی سخته اما خودمو اینجوری کردم.

وگرنه ذات و فطرت هر آدمی جوریه که آدما از احساسات بد و موقعیتهای دردناک

و چیزی که ناراحتشون میکنه فرار میکنن

و سعی میکنن از اون دور بشن تا دیگه اون حس بد رو نداشته باشند.

اما من از صمیم قلب دوستش داشتم و دارم.

این اون چیزیه که بهش میگن عشق پاک ، بی منت ، بی چشمداشت ، بی توقع.

و خدایا این هدیۀ توست به رابطه عاشقانه ما

اما قسمت دوم : نوعی از دوست داشتنه که آدم میخواد

همونقدر که عشق به کسی میده از اونم عشق دریافت کنه.

یعنی باید دو طرفه و پویا باشه.

تو این قسمت همکاری و احساس علاقه اونم ، اندازه محبت و حس درونی من مهمه.

این اون قسمتیه که اکثر ما توش مشکل داریم.

اگه طرفمون همکاری نکنه دو حالت پیش میاد :

یا طرف اول (من) تصمیم میگیره به جای هر دو نفر به این رابطه

محبت تزریق کنه و مایه بزاره ، یا نمیتونه این وضع رو تحمل کنه و پایان رابطه

اگه نفر اول به جای هر دو انرژی بزاره چی میشه ؟ چند حالت ممکنه اتفاق بیفته

حالت اول : رابطه در کوتاه مدت حفظ میشه ، اما در بلند مدت ممکنه

نفر اول خسته بشه که حقم داره

اگه عشق رابطه ای یه طرفه بود خدا دو موجود را به عنوان عاشق و معشوق نمی آفرید.

چون تحمل عظمت اون کار ساده ای نیست.

این عشقه. همون چیزی که خدا به خیلی از موجودات اونو پیشنهاد داد

اما جز انسان کسی توانایی تحمل اونو نداشت

حالت دوم : ممکنه طرف دوم خیلی راضی باشه که هیچ کاری نمیکنه هیچ تلاشی نداره

و تازه هر برخورد بدی هم که دلش بخواد انجام میده ، اما بازهم عشق دریافت میکنه.

اما این بی انصافیه ! نا جوانمردانه ست.

حالت سوم : یا ممکنه طرف دوم بخواد از خودش محبتی بروز بده

اما جرأت یا توان این کارو نداره و از خیرش میگذره.

اما مطمئناً به هر حال از این وضعیت خسته میشه.

چون اونم میخواد عشق بورزه اما نمیتونه .

این قسمت دوم دیگه کار خدا نیست.هدیه خود ما به همدیگه و رابطمونه.

و اصل عشق در این قسمته.

 

 

اینجاست که میتونیم سرشار از حسی بشیم که به عرش برسیم.

میتونیم به عشق یار کوه رو از سر راه بر داریم.

اینجاست که میتونیم با عشق معجزه کنیم.

تو این قسمته که باید خودمونو نشون بدیم.

اما اگه یارمون پا به پامون نیاد به جای رهایی و آرامش به عذاب و شکنجه میرسیم.

خدایم حالا انگار میتونم دقیقتر منظورمو بگم.

من تا قبل از این جدایی آخر از محبوبم، همیشه فکر میکردم دارم کار درست رو انجام میدم.

اما وقتی می دیدم در قبال محبتم ، اون هر روز سردتر از روز قبل میشه ، دلم می شکست.

یادته یه شب پنهونی پیشت دعا کردم : خدایا چرا اون اینجوری میکنه ؟

تو خودم داد زدم خدایا من بنده توام .عاشقم.

و من لایق با شکوه ترین و پرشور ترین عشقم

پس چرا هیچی از قلب بزرگ و مهربونش بهم نمیده ؟

یواشکی بهت گفتم : خدایا میشه اون با من مهربون تر بشه ؟

غافل از اینکه مشکل چیز دیگه ای بود.

به قول محبوبم ، چندین بار بعد از هر رفتن پبشم برگشت

تا هم به خودش ، هم به من فرصت دوباره ای بده.

اما ما فقط دوباره با هم بودیم ، نه اینکه دوباره شروع کنیم. دوباره بسازیم.

ما هیچ کدوم هیچ تغییری تو خودمون نمی دادیم.

مثلا من فکر میکردم به اندازه کافی محبتم رو بهش بروز نمیدم.

پس هربار فقط غلظت عشقمو بیشتر میکردم.

آخه خدایم تو شاهدی چه عشقی از اون در من وجود داره.

این تنها چیز با ارزشیه که من داشتم.

پس واسه اینکه نشون بدم واقعا میخوام باهاش باشم و صادقانه دوستش دارم

فقط از این عشق پاکم ، مقدار بیشتری بهش هدیه میدادم.

اما هیچ تغییری نمیکردم !

اونم هربار که بر می گشت ،حساس تر میشد.

البته خیلی براش سخت بود برگرده اما برمیگشت.

ولی چه فایده وقتی هیچ تغییری نمیکرد!

پس اینا یه فرصت جدید نبود. فقط برگشتن و ادامه دادن وضعیت قبلی بود.

یه فرصت جدید معنیش اینه که آدم واقعا جدید برخورد کنه.

باید بفهمه مشکل چیه و سعی کنه اونو از بین ببره. تو فرصت جدید باید عوض شد.

اگه میخوایم این سفر جدید به همون مقصدی که قبلا رسیده بود،نرسه

پس باید مسیر حرکت رو عوض کنیم.

نه اینکه دوباره همون برخوردای قبل رو دوباره به یه نوع دیگه انجام بدیم.

محبوبم باید خودمون تغییر میکردیم، عوض میشدیم،

تا رابطمون عوض بشه تا بگیم یه شروع جدید داشتیم.

من باید عوض میشدم. تو باید عوض میشدی.تا « مای »  بهتری می ساختیم.

من اینارو تازه فهمیدم ، حالا من عوض شدم.

در آرزوی اینم که تو هم برگردی ، توهم بخوای که ما عوض بشه.

دوستای عزیزم ، اگه این نامه منو خوندید ، اول اگه هنوز با عشقتون هستید

حواستونو جمع کنید و فرصتاتونو ساده از دست ندید.

و دوم اینکه برام خیلی دعا کنید.

هر دلی پیش خدا اندازه کل هستی حرمت داره.

به حرمت دلاتون ایشاالله دعاتون در حق منو محبوبم و همه عاشقا و دوستا، مستجاب میشه.

من رو دعای شما حساب میکنم.

انشاالله  عزیز دلم برمیگرده با دلی عاشق و پرشور. و ما شروعی جدید داشته باشیم

و اندازه همه زندگیمون با هم باشیم.با یه آرامش و همدم دل هم.

واسه دل بی قراره عاشق من زیاد دعا کنید

....

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:0 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -

هفـــت راز ازدواج موفق

 

 

سلام

با آرزوی لحظاتی خوش برای همه ی شما

اول از همه راجع مشکلی که توی پست قبل باهاش سروکار داشتم

که در مورد نویسنده جدید بود بگم که خدا رو شکر مشکل حل شد

و پست قبلی رو هم همونطور که دیدین ، ایشون زحمت کشیدن

بعد از اون قرار بود یه روز خاص رو واسه آپ شدن وبلاگ معرفی کنیم

که با مشورتی که با بهار خانوم کردم ، قرار بر این شد که اینجا

 

توی دو روز پنجشنبه و جمعه هر هفته که وقت بیشتری داریم ، به روز بشه

 

که در قسمت « دربارۀ وبلاگ » هم این موضوع به چشم میخوره

پس دیگه کسی گلایه نکنه که آپ کردی خبر نکردی

 

حتی ممکنه توی این دو روز یه بار از طرف من و یه بار هم توسط بهار جان

اینجا به روز بشه ؛ پس یادتون نره حتماً سر بزنید

 

خب ، واسه پست جدید امروز مطلبی رو در نظر گرفته بودم که متأسفانه هنوز

 

اجازه استفاده ازش رو ندارم ، ناچار شدم مطلب رو واسه هفته بعد نگه دارم

البته اگه اجازه شو بگیرم

 

اما برای این پست قصد دارم یکی از مطالب جالب دوست و همکار خوبم

 

براتون بذارم ، پیشنهاد میکنم حتما بهش سر بزنید

 

من که عاشق مطالبشم ، مطمئنم شما هم خوشتون میاد

 

فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنید

 

« قصــــر آرامـــــــش »

 

هفـــت راز ازدواج موفق

 

زوج هاي موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مي گويند

 

زوج هاي موفق قبل از ازدواج ، توقعاتي كه از يكديگر دارند مطرح مي كنند

 

اگر توافق اساسي با هم ندارند (براي مثال مرد فرزند مي خواهد ولي خانم مخالف است)

 

مي توانند به شروع و يا خاتمه ازدواج به طور جدي فكر كنند.

 

بعد از ازدواج ، زوج هاي موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت

 

مي كنند و اگر اختلافي پيش آمد ، آن را به زمان ديگري موكول مي كنند تا همديگر را درک

 

كنند و به توافق برسند

 

زوج هاي موفق فرديت خود را حفظ مي كنند

 

بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم مي شود و گاهي افراد احساس خستگي مي كنند.

 

زوج هاي موفق مي دانند حتي اگر به هم علاقه داشته باشند ، گاهي احساس خستگي

 

مي كنند. آنان يكديگر را تشويق مي كنند تا هميشه "ما" نباشند و

 

زماني هم براي "خود" داشته باشند و به كارهاي مورد علاقه خود بپردازند.

 

بدين ترتيب زوج ، فرديت خود را حفظ مي كند و زندگي ، شاداب مي شود

 

زوج هاي موفق همديگر را مركز توجه قرار مي دهند

 

آنان همديگر را دست كم نمي گيرند و هميشه به فكر خوشبختي همسر خود و خانواده

 

هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال هاي اول به هم توجه نمي كنند.

 

ولي زوج هاي موفق، كارهاي كوچك نظير اولويت قرار دادن نيازها و كارهاي همسر

 

و كارهاي بزرگ نظير احترام و گوش كردن به حرف هاي هم را مدنظر قرار مي دهند.

 

ازدواج درياي تغييرات است. شما اغلب فراموش مي كنيد همسرتان مهم است و به او توجه

 

نمي كنيد. در عوض به كار ، سرگرمي و دوستان اهميت مي دهيد

 

ولي زوج هاي موفق همديگر را مركز توجه قرار مي دهند

 

زوج هاي موفق روش هاي حل اختلاف را مي آموزند

 

 "جان گاتمن" روانشناس كه بیست سال زندگي زوج ها را مطالعه كرده

 

عامل اصلي موفقيت يا شكست ازدواج را توانايي ، يا عدم توانايي حل اختلافات مي داند

 

حتي اگر همسرتان و شما كاملاً با هم يكي باشيد ، گاهي با نظر هم موافق نيستيد

 

و اين مخالفت باعث ناراحتي مي شود. نبايد به اعتياد ، خشونت و ... رو بياوريد

 

اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد ، بايد آن را حل كنيد.

 

زوج هاي موفق با هم صحبت مي كنند ، حتي اگر احساس بدي نسبت به هم دارند.

 

آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره مي كنند تا به نتيجه عادلانه برسند.

 

آنان از يكديگر حمايت مي كنند و غـُر نمي زنند

 

آنان مي پذيرند در مواردي عشق ، برتر از پيروزي است

 

زوج هاي موفق با هم رشد مي كنند

 

مسلماً فردي كه امروز با او ازدواج مي كنيد،ده سال آينده متفاوت خواهد بود. شما هر دو

 

تغيير مي كنيد. به ويژه در شرايط سخت زندگي مانند از دست دادن والدين

 

زوج هاي موفق مي دانند كه يكي يا هر دو در طول زندگي تغيير مي كنند

 

و قواعد عوض مي شود پس لازم است تغيير كنيد تا بتوانيد روابط در حال تغيير را عوض كنيد

 

زوج هاي موفق براي حفظ روابط مي كوشند

 

زوج هاي موفق به طور منظم وضعيت زندگي خود را بررسي كرده و با هم صحبت مي كنند

 

تا از شادي و رضايت هر دو از زندگي مشترک مطمئن شوند

 

اگر يكي ، يا هر دو شما از زندگي مشترك ناراضي هستيد، مشكلتان را حل كنيد

 

از مراجعه به مشاور خجالت نكشيد

 

زوج هاي موفق قبل از مراجعه به مشاور ، سند طلاق را امضا نمي كنند.

 

آنان مي كوشند كه مشكلات را در اولين فرصت حل كنند

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:20 توسط افشین | موضوع: بهتر زندگی کنیم -
درباره مـــا

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم

نویسندگان
افشین
پروانه
یاران
شادمهر تك ستاره جهان
عاشقان موزیک
جزيره عشق من (مصي)
آغاز زمان ( بهارك )
شادمهر دوست داشتني
قصــر آرامش
دریـــا در من (سمانه)
محبت ( شیما )
شهر غم
قرآن آموزی رسول رحمت
:: پــــروانه ::
.:مرگ گلبرگهای مریم:.
شهر شعرا ( مانا )
دنیای فراموش شدگان
يكي يه دونه ( بهار )
دلم گرفته خدايا به وقت غروب
عاشق باش
عاشقانه ( پریا خانوم )
دخترک تنها ( مانا )
دورم از تو اما ... ( عاطفه )
مگر گناه من چه بود؟ ( طيبه )
فدای چشمات
پــــروانه
پروانه وار ( پروانه )
بهار من ( بهار )
محسن طباطبائی
گروه طراحان تمپفا
نوشته های محمد جواد عبدی
قالب وبلاگ
امکانات


shadmehr-a

افشین

shadmehr-a

http://shadmehr-a.blogfa.com

بهـــار من

بهـــار من

بهـــار من

سلام
اينجا اومدم تا از كسي بنويسم كه خيلي
دوسش دارم
كسي كه بهار عشقو تو دلم كاشت ، بهار من بود
اميدوارم خزوني نبينه
اميدوارم روزي بتونم اين وبلاگو بهش هديه بدم
آخه هنوز خبر نداره اين وبلاگو براي اون درست كردم
به اميد روزائي كه سهممون شادي و مهر باشه
راستي ، شادمهر رو خيلي دوس دارم ....
........
این نوشته ها مال زمانی بود که
خبر نداشت اینجا رو براش ساختم
توی جشن تولدش اینجا رو بهش هدیه دادم
تو نوری که بر سایه تــــابیده ای

بهـــار من

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com