دنیای پس از تو
افشین اشک افشانم سلام. سلام به همه دوستان نازنین که زحمت کشیده پا به کلبه کوچک ما میگذارید. امروز دردمندیم و نیازمند قوت قلب از سوی شما عزیزان. افشین و من غمگین تر از آنیم که بتونیم حرفی شاد برای گفتن با شما عزیزان داشته باشیم و من معذرت میخوام از محضر شما عزیزان. سالهای سال باهم و در کنار هم بودن رو به آسونی نمیشه پایان داد ولی امروز باید از دردی نالید که شاید درد خیلی از دخترهای جهان سوم بحساب میاد و اون انتخاب همسر از طرف والدینه.
عزیزم من هم درک میکنم حال تو رو. باور کن رفتن و تنها ردی از پاها به جا گذاشتن آسون نیست. چطور اینهمه خاطره رو باید فراموش کرد؟ کدوم قاضی بی رحمی چنین حکم میکنه؟ من چه باید بکنم؟ چی از دستم برمیاد؟ آسمون اشک نمیریزی به حالم؟ آخه من هم آدمم. آدم.
افشینم دنیا پس از تو چه رنگی خواهد داشت؟ نمیدانم.
پس از تو با کدام صدا خنده بسازم؟ از کدام صدا آرامش بگیرم؟ با کدام ستاره تا صبح همصحبت شوم؟ نمیدانم چرا روزگار جز بی رحمی هیچ چیز نمیشناسد؟
این روزها خودم را از یاد برده ام و به تو فکر میکنم که چطور به قلبت آرامش بدم ولی راهی پیدا نمیکنم انگار همه درها بسته شده. پس از من آرامش تو چه میشود؟ کاش قلب مهربانی پیدا میشد و عزیز دلم را به او میسپردم.
ممنونم که از دلم سخن نوشتی ولی همیشه در حسرت دیدن تو خواهم بود. دیداری که هیچگاه تازه نشد در یک غروب آرزویش افول کرد. دوستت دارم و جز این نمیتوانم بگویم .
تنها خواهشم این است که پس از من این صفحه را بی پناه رها نکنی بنویس و بدان که من همه را خواهم خواند و ای کاش بتوانم گهگاهی مطلبی برایت بنویسم.
شادی قلب تو آرزوی بزرگ من است. دیگر نمیتوانم ادامه دهم اشکم اجازه نمیدهدو
|